اشعار مذهبی///غروب جمعه (159)///
العجل العجل یا منتقم الزهرا(س)
کو آتشی که شعله زند بر وجود من
کو شعله ای که اب کند تار و پود من
دل سوزد از شراره بی اعتناییت
جانا عنایتی بنما بر وجود من
پیشانی ام به نقش و نگارت مزین است
نازت کشیده عکس نیاز سجود من
گر سینه چاک دوست بدانم که دل خطاست
عشق عزیز یار کجا و حدود من
آن یار دلنواز اگر هم مرا زند
بر او سلام و حمد و ثنا و درود من
ای مهر روح پرور تو مانع سقوط
ای نام دلربای تو ذکر صعود من
یارا نثار محضر پاک تو خون من
جانا فدای غشق تو بود و نبود من
از ذره هم ذلیل ترم در حریم تو
نور ولایت است است دلیل نمود من
مهر علی و آل ضمیمه اگر نبود
دیگر بها نداشت قیام و قعود من
با نامه سیاه مرا رو سپید کن
باشد دعای سبز فرج چون سرود من
باران ببار تا که بهاری ترین شوم
از یاس هم گذشته و خوشبوترین شوم
خورشید طاق هفتم هفت آسمان و یا
ماه تمام چهره اهل زمین شوم
عمری بود که در به در یار غایبم
کی مورد عنایت آن بی قرین شوم؟
با بدترین بساز که شاید ازین گذر
فیضی دهد نگاه تو و بهترین شوم
خود را میان دوزخ اعمال دیده ام
با تو مگر میان بهشت برین شوم
شیطان به پای هر قدمم دام کرده پهن
کهف الحصین! چگونه جدا زان لعین شوم؟
شرمنده ام که فطرت پاکم ز دست رفت
باور نمی شد آخر کار اینچنین شوم
عمری خیانت از من گمراه دیده ای
ای کاش زیر دست تو قدری امین شوم

این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است