اشعار مذهبی///غروب جمعه (166)///شهادت امام جواد(ع)
اجرک الله یا بقیه الله
پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامی
پدرت حضرت خورشید و خودت گنج تمامی
غنچه ای نیست که عطر نفست را نشناسد
تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی
نهمین آهوی این دشت تو بودی و دریغا
عمر کوتاه تو نگذاشت که قدری بخرامی
جانت از غصه به لب آمد و لب باز نکردی
جان به قربان تو که این همه آزاده مرامی
بال در بال به آغوش تو محجتاج ترینیم
به کجا دل بسپاریم که هم دانه و دامی
ما که عمریست گدائیم کریما نظری کن
ای که در وادی بخشندگی و جود به نامی
آمانی تر از آنی که در این شعر بگنجی
ای که سر چشمه آدابی و سنجیده کلامی
زهر انگور به صهبای تنت راه ندارد
تو خودت باعث مستانگی باده و جامی
لایق عشق بزرگ تو نبودیم ولیکن
کاش ما را بپذیری به کنیزی،به غلامی
سارا جلوداریان
==============
لب تشنه بود ، تشنة يك جرعه آب بود
مردي كه درد هاي دلش بي حساب بود
پا مي كشيد گوشة حجره به روي خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود
از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود
در ازدحامِ هلهله هاي كنيزكان
فرياد استغاثة او بي جواب بود
يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد
رفع عطش اگر چه کمال ثواب بود
آخر شبيه جد غريبش شهيد شد
آري دعاي خسته دلان مستجاب بود
غربت براي آل علي تازگي نداشت
در آن ديار كشتن مظلوم باب بود
تا سايه بان پيكر نورانيش شوند
بال كبوتران حرم را شتاب بود
اما فداي بي كفن دشت كربلا
آلاله اي كه زخم تنش بي حساب بود
هم تيغ و نيزه خون تنش را مكيده بود
هم داغديدة شرر آفتاب بود
یوسف رحیمی
============================
اگرچه ديده در خون نشسته اش تر بود
دوچشم بي رمقش نيمه باز بردربود
ميان حجره به گريه نفس نفس ميزد
عزيز فاطمه زخمي ترين كبوتربود
زبسكه بركف اين حجره دستُ پازده بود
تمام حجره پُرازتكه تكۀ پربود
ميان هلهله هابرامام خنديدند
صداي خنده آنها ززهربدتربزد
زتشنگي جگرش بين شعله ها مي سوخت
فضاي حجره او كربلاي ديگر بود
كسي نبودبراي غريبي اش گريد
درآن ميانه كسي كاش جاي خواهربود
چقدر خواست زجاخيزد او ولي افتاد
همينكه پشت درافتاد ياد مادر بود
به ياد مادرو ميخُ شراره آتش
به ياد حيدرُآن جنگ نا برابر بود
بياد مادر پهلو شكسته در كوچه
كه دست بسته كنارش فتاده حيدر بود
مهدی نظری
=======================
دل افســــرده ام با غــم قــــرين اســــت
كه در فكر جواد العارفيـــــن اســــــت
چــرا غمگيــــن در اين عالــم نبـاشــم
پريشان قلب ختم المرسليـــــن اســــت
شــد از زهر جفــــا و كينــه مسمـــــوم
جهان از ماتمش با غم قــــرين اســـت
بــه هنگــام شبــاب ، از كـيـــد دشمــن
خزان ، گلزار سلطان مبيـــــن اســـــت
ميـــان حــــجـــــره در بســـتــه بــــراو
زاهش ، لرزه بر عرش بريــن اســــت
غبار غـــم نشســتــــه بــــر رخ مـــــاه
گه قتل شـــه دنيــــــا و ديـــن اســــــت
لبــش عطشان و جانـش بر لبــــش بود
چنان جدش كه دريا افريــــــن اســـــت
هنــــوزم در تمــــام كــــون ، قطــــــره
بپا شور عـزا در شهر ديــــن اســـــت
===============
هزار جان گرامي ، فــداي جــود جــواد
دل شكسته خود بسته ام به بود جـــواد
هماره مي رسد از كائنات و مخلوقـــات
نداي ذكر و ثنا ، مدحت و درود جــــواد
همه خلايق عالم ، غريق نعمت اوســت
چرا كه نيست حدودي براي جود جـــواد
وصي حجت هشتم ، ســــــلاله زهـــــرا
خداي حي توانا بــــــود شهــــود جــــواد
شب تولد درياي جـود و احسان اســــت
رسد به گوش سماواتيان ، سرود جــواد
در اين ولادت چشـم و چراغ بزم وصال
شده است شاد ، دل والي و دود جـــــواد
از انكه سجده شكـرش ، فضل خداســت
قبول حضرت جانان شده سجود جـــــواد
قدم به عرشه زين بــراق نــــور نهــــاد
به سوي حضرت سبحان بود صعود جواد
ز ذيل فضل و عنايات او ندارم دســـــت
كه زنده ام به عنايات و هم وجود جـــواد
به اشك ديده بشويم دفاتـــــــر گنهــــــم
كه متصل شده قطره به بحر جود جــــواد
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان ۱۳۹۰ ساعت 23:33 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است