من كيستم تا هر زمان، پيش نظر بينم تو را؟ 

گاهى گذر كن سوى من، تا در گذر بينم تو را

افتاده بر خاك درت، خوش آن كه آيى بر سرم 

تو زير پا بينىّ و من، بالاى سر بينم تو را

يك بار بينم روى تو، دل را چه سان تسكين دهم؟!

تسكين نيابد جان من، صدبار اگر بينم تو را

از ديدنت بى خود شدم، بنشين به بالينم دمى 

 تا چشم خود بگشايم و، بار دگر بينم تو را

گفتى كه: هر كس يك نظر بيند مرا، جان مى دهد 

 من هم به جان در خدمتم، گر يك نظر بينم تو را

تا كى «هلالى» را چنين زين ماه مى دارى جدا؟ 

 يا رب كه اى چرخ فلك! زير و زبر بينم تو را

 (هلالى جغتايى)




















یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن 
یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن 
ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب 
این سایه را تو بر سرمن مستدام کن 
پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است 
بر من تمام من نگهی را تمام کن 
تا آیدم صدای خدای علی به گوش 
یک بار با صدای گرفته صدام کن 
از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام 
ای قامتت قیامت من کم قیام کن 
در های خلد بر رخ من باز می کنی 
از مهر همره دو لبت یک کلام کن 
این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست 
زینب بیا و با حجرم استلام کن 
علی انسانی















کاش در یکی از جمعه های فاطمیه



اید ندای انالمهدی ز کعبه









کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج