شعر مدیر وبلاگ (13)/سرشیدائی من


این شعر را تقدیم میکنم به محضر


قطب عالم حضرت ولی عصر (عج)





می عرفانی جان سوز نگاهت


سر شیدائی من به خاک راهت


گناه من مست از خود مدهوش


فارغ از رسیدن روز وصالت


همه شب به ارزوی رصد طلوع خورشید


به سحر رسانمش من به امید یک نگاهت


همین است به تمام عمر ارزویم


تو دعا نمای من را به قنوت یک نمازت


من پست در حق تو چه دعا کنم خدارا؟؟


با اینکه خدات هست در همه حال پشت و پناهت؟

پنجمین شعر سروده شده توسط مدیر وبلاگ


انشاءالله مورد قبول امام زمان قرار بگیره




قسمت دهم به ماه کبود مدینه


که زودتر بازگرد در غروب ادینه


چشم انتظار صبح ظهور مانده ایم


ازخلق رانده و از تو جدا مانده ایم


جسم در گذر عمر بی تو پیر شد


دل در نبود غمت به بند زنجید شد


در فراق نبودنت جهان تاریک شد


1170 خشک سالی جهانگیر شد


خواندن دعای عهد هم کافی نیست


هنگامی که در دلها برایت جایی نیست


از دعای ندبه دیگر مگو و مپرس


زیرا خواب صبح جمعه را ترکی نیست



در نبودت جمعه را با انتقام مختار


کنیم روزه ی انتظار خود را افطار





تمام دوستان لطفا نظر بدن