اشعار مدير وبلاگ/ /39/


یا فاطمه ی معصومه (علیها السلام)


یا رضا گفتم و شیطان ملول شد

نام معصومه بردم و قلبم پر غرور شد

در شب میلاد بانوی سرزمین پارس

همین بس که ضامن اهو دمی مسرور شد




(رها)


شعر مدیر وبلاگ(16)//بی تو گذشت


السلام علیک یا بقیه الله


هنوز باورم نمیشود که وبلاگ 2ساله شد

از یک جهت خوشحالم و از یک جهت ناراحت 

خوشحالم که در این مدت توانستم قدمی کوچک

در راه معرفی اهل بیت بردارم هرچند ناچیز است

و ناراحتی به این خاطر است که 2سال از عمر ما گذشت 
ولی مولای ما نیامد

البته از یاد نبریم که

 یوسف ما امدنیست


خوب یادم است که اولین پست وبلاگ
این دو بیت بود

كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد


سوار صاعقه پا در ركاب خواهد شد


كدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس


بهار غرق شميم گلاب خواهد شد


ولی هنوز این جمعه نرسیده است


انشاءالله به امید ظهورش

این شعر ناچیز رو هم تقدیم به محضر ان بزرگوار مینمایم



گردش تلخ ایام یکبار به کام ما نگشت


جمعه امد و رفت و بی حضور تو گذشت


در بهار جوانی غرق در گناه و تباهی


سیر نزولی این عمر بی ظهور تو گذشت


بی حضور عطر شمیم وجودت چه امید؟

صفحه صفحه ی روزگار ما بی یاد تو گذشت


با وعده ی دروغین ما مدعیان در انتظار


دعوت یاری اهل کوفه از ذهن تو گذشت


چه خوب است که بی یاد تو زندگی خوش است


این تیر از جانب ما به سوی قلب تو گذشت


سیر نمشود زگنه چشم و گوشهایمان


فقط گاهی ز ذهن مان حس حضور تو گذشت


چگونه میتوانیم هنوز ادعای یاری کنیم؟

در حالی که عمر بدون دلتنگی از ظهور تو گذشت


یک جمعه و یک دعای ندبه و کمی دلتنگی


شاهکار ما مدعیان بود که به هوای دیدن روی تو گذشت


دعای ما نبود از سر دلتنگی برای نبود تو


باز هم این افکار الوده ی ما از خاطر ما گذشت


بیا که فقط برای راحتی تو را میخوانیم


جز این باطل است هر انچه در مورد ما از ذهن تو گذشت


زبانم لال انتظار یاری که از ما نداری؟؟

زیرا ایام به کام ما بدون تو خوش گذشت


دوستان و منتظران عزیز اگر خدا قسمت کند و ارباب امام حسین بطلبد قصد زیارت دارم


دعا کیند این زیارت نصیب من و تمام عاشقان 


و عاکفان اهل بیت شود


شعر مدیر وبلاگ(14)///دوباره....


اجرک الله یا صاحب الزمان(عجل)


یا رب الصادق به حق الصادق اشف صدر الصادق به ظهور الحجه


دوباره حادثه ی اتش گرفتن یک خانه


از هم گسیختن بند بند یک لانه


دوباره اماده سازی یک زمینه


برای تکرار حادثه ی شوم مدینه


دوباره دست های یک مرد بسته شد


از نامردی های جهان وجودش خسته شد


دوباره درب سوخته در نظرش مجسم گشت


خاطرش از پهلوی مادر مشوش گشت


دوباره خاطرات غلاف شمشیر و یک زن تنها


همدمش بود تا لحظه ی اخر با غم ها



اللهم عجل الولیک الفرج