از راه می رسد سحر و زنده می شوم

از یادها نرفته و پاینده می شوم

چون ذرّه ام ،اگر چه نیم قابل تو لیک

با مِهر تو چو مِهر درخشنده می شوم

باری!نگاه کن که به یک گوشه نگات

مشمول عفو خالق بخشنده می شوم

جانا ز لطف گر نپیذیری مرا مدام

سر خورده تر زپیش و سرافکنده می شوم

محروم لااقل ز دعایت مکن مرا

در مصر جان عزیز نشد بنده می شوم

هر چند ای عزیز گر آیی ،زلطف خویش

در وقت مرگ،پیش تو شرمنده می شوم

اما در آن نفس که همه غرق گریه اند

من با نظر به روی تو در خنده می شوم







الهى! كوثرم كو؟ دلبرم كو؟

 گلم كو؟ هستى ام كو؟ گوهرم كو؟

على تنها و دلخون مانده افسوس

 يگانه مونس و تاج سرم كو؟

 (2)

الهى! كلبه ام را غم گرفته

 دل محزون من ماتم گرفته

شرار شعله هاى در نديدم

 گلم را خصم از دستم گرفته

(3)

الهى! سينه من كوى درد است

گلستان سرورم سرد سرد است

عزيزم فاطمه از رنج مسمار

 رخ مهتابى اش غمگين و زرد است

 (4)

الهى! دست من را بسته بودند

حريم خانه ام بشكسته بودند

به ضرب تازيانه آن جماعت

 تن مرضيه را آزرده بودند

 (5)

الهى! غمگسارم، سوگوارم

 شبست و طاقت رفتن ندارم

فلك با من سرسازش ندارد

بدون فاطمه نالان و زارم

(رحيم كارگر «پارسا»)







 

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ

وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ‏

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ

سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ

اللهم عجل في فرج مولانا صاحب العصر و الزمان....







کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند


شیعیان را خبر از امدن یار دهند





کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج