شعر مدیر وبلاگ (13)/سرشیدائی من


این شعر را تقدیم میکنم به محضر


قطب عالم حضرت ولی عصر (عج)





می عرفانی جان سوز نگاهت


سر شیدائی من به خاک راهت


گناه من مست از خود مدهوش


فارغ از رسیدن روز وصالت


همه شب به ارزوی رصد طلوع خورشید


به سحر رسانمش من به امید یک نگاهت


همین است به تمام عمر ارزویم


تو دعا نمای من را به قنوت یک نمازت


من پست در حق تو چه دعا کنم خدارا؟؟


با اینکه خدات هست در همه حال پشت و پناهت؟

شعر سروده شده توسط مدیر وب سایت(فراق یار)

 

 

از تمام خوانندگان تقاضا دارم لطُفآ نظر دهید

یا علی

به امید ظهور منتفم الزهرا

 

 

بشنو از دل چون شکایت میکند

از فراق صاحب دلها حکایت میکند

نی چه داند که فراق یار چیست

دل بداند که هجر یار چیست

گرچه این دل سیاه گشته اقا

ولی نمیدانم با چه رویی گوید بیا اقا

چون این دل از باقی گل شما سرشته شد

با تمام سیاهی باز هم پای شما نوشته شد

هرچند همه مایه ننگ تو هستیم مهدی

ولی بازهم خواندیم برای با تو بودن دعای عهدی

با اعمال خود جفا را در حق تو کامل نمودیم

ولی باز هم برای امدنت از وفا سرودیم

وفای ما سررشته ای از وفای کوفیان دارد

نیا که شاید منکرت شویم این نیز امکان دارد

نوری از حق بر دل سیاه بتابان

جرعه ای وفا بر ما بنوشان

شاید با نگاه رنجیده ات کمی به خود بیاییم

در دل خود گوشه ای برای خلوت با تو بیابیم

به یاد اوریم که تو تنها ترینی یوسف زهرا

به حقیقت بدانیم که ایا جایی داری در دلها؟؟

 

 

 

 

اللهم عجل الولیک الفرج