اشعار مذهبی(44)(غروب جمعه)
بس نيست دلم، همينکه شاعر باشي
در گوشه اي بنشسته و ذاکر باشي
ماموم ِ امام ِخويشتن بايد بود؛
يعني که هميشه حي و حاضر باشي
اي کاش ظهور تو سريع تر برسد
و سهم رخت به ديده ي تر برسد
ما بي خبريم که غيبت از بي ياري ست
اي کاش خبر به قلب مضطر برسد
عيد است ولي ... بدون او غم داريم
عاشق شده ايم و عشق را كم داريم
اي كاش كه اين عيد ظهورش برسد
اينگونه هزار عيد با هم داريم
گلها همه با اذن تو برخواسته اند
از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحويل ، بي شک
اول فرج تو را از خدا خواسته اند
دوباره کوچه ي ما بوي نوبهار گرفت
تحول آمد و در گوشه اي قرار گرفت
به گردگيري دل ها، که جمعه آخر
نويد عيد شد و رنگ انتظار گرفت
روز ها نو نشد كهنه تر از ديروز است
گر كند مهدي زهرا نظري نوروز است
لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش
آسمان چشم به راه قدمش هر روز است
اي خدا كاش شود سال نو ام عيد فرج
كه نگاهم نگران منتظر آن روز است
اللهم عج الولیک الفرج
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است