اشعار مذهبی(46)(غروب جمعه)
هرکه نشناسد امام خويش را
بر که بسپارد زمام خويش را ؟
به ياد او همه غم ها ز سينه دور شود
دلم به رغم سياهيش غرق نور شود
هميشه منتظرش بودم اي خدا مپسند
كه بعد مردن ما جمعه ي ظهور شود
نگاه كن به قلب من كه سرخ از غرور توست
نگاه كن به چشمن، به راه تا عبور توست
نگاه كن به جان من، در انتظار جمعه اي ست
كه وعده داده اند و گفته اند ظهور توست
اي آخرين توسل سبز دعاي ما
آيا نميرسد به حضورت دعاي ما؟
شنبه،دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چين...
بي تو چه زود ميگذرد هفته هاي ما
ما مست علوفه ايم، مردن بهتر.
بي برگ و شکوفه ايم، مردن بهتر.
از غيبت طولاني تان شد معلوم،
ما مردم کوفه ايم، مردن بهتر
نه شرم و حيا نه عار داريم از تو
اما گله بيشمار داريم از تو
ما منتظر تونيستيم آقا جان
تنها همه انتظار داريم از تو
بيا براي فرج روز و شب دعا بکنيم
دلِ امام خويش را ز خود رضا بکنيم
عزيز فاطمه، مهدي دلش پر از خون است
بيا که بهر خدا از خدا حيا بکنيم
براي آمدنت انتظار كافي نيست
دعا واشك ودلي بي قرار كافي نيست
به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند
براي كشتن حلاج دار كافي نيست
اللهم عجل لولیک الفرج
بايد از خويش بپرسيم چرا حجت حق
خيمه را امن تر از خانه ما مي داند؟!
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است