یا رب الرضا به حق الرضا اشف 

صدر رضا به ظهور الحجه





سنگيني حضور تو خم کرد قامتم
مشغول چشمهاي تو يعني عبادتم
از پشت اين سکوت نفسگير سالهاست
در چشمهات خيمه‌زدن گشته عادتم
تنها به اين دليل دلم را شکسته‌ام
تا با خبر شوي و بيايي عيادتم
از اين همه شمارش معکوس لحظه‌ها
خسته‌ شده‌ست عقربه گيج ساعتم
مي‌خواهي از حصار نگاهت رها شوم
آخر براي چه؟ نکند بي لياقتم
اي بغض دست و پنجه نکن نرم با دلم
بگذار قطره قطره شود خيس صورتم

=========================




سلام بر سپيده بر سجود سبز و ساده‌ات
و آسمان آبي نگاه رو به جاده‌ات
بخوان بخوان طلسم شب شکن‌ترين صداي توست
و آخرين اميد ما صداي آشناي توست
فقط بگو چقدر تا سپيده راه مانده است
و چند درد دل براي گوش چاه مانده است
به روح سبز و ساده‌ات قسم که زرد گشته‌ام
طبيب آشناي من اسير درد گشته‌ام
چو سنگ زير آسيا غم زمين به شانه‌‌ام
ز بس که چرخ خورده‌ام گمان که مرد گشته‌ام
و اين تمام هستي من است دست و دشنه‌اي
و اسب خسته‌اي که راهي نبرد گشته‌ام
ظهور کن که اين طلوع آخرين ستاره است
زمان سکه خوردن رسالتي دوباره است
سوار سبز پوش شب شکن! ستاره‌ام ببخش
غروب کرده‌ام، سپيده‌ام دوباره‌ام ببخش
خليل آب و آيينه تبر بکش ظهور کن
بتان شهر مکه را بگير و زنده، گور کن
نمي‌روم به خانه تا تو باز گردي از سفر
شنيده‌ام که مي‌رسي غروب جمعه بي‌خبر