یا بقیه الله



اين کيست که مي‌آيد و جز او مددي نيست؟

خورشيد در آيينه چشمش عددي نيست

صبحي است که آغشته به آغوش نسيم است

بحريست که در پهنه آن جزر و مدي نيست

من مانده‌ام و ناي پر از شور و هياهو

زخمي بزن اين حنجره را باربدي نيست

من گم شده‌ام، گم شده‌ام، سبزترينم!

اي خضر کجايي که شبم را بلدي نيست

آرامش مردابي‌ام اي ماه بهم ريز!

شب آمد و در ساحل من جزر و مدي نيست

رفت از دل من مژده سبزينگي باغ

اين کيست که مي‌آيد و جز او مددي نيست؟



=====================




چون غروب از اضطرابت سوختم 

هفت دريا از سرابت سوختم

تا بباري تشنگي‌ها از دو چشم 

از شهاب پر شتابت سوختم 

ماه را در آسمانم حلقه کن

از غروب آفتابت سوختم

من پي تصوير انساني جديد

غرق در درياي خوابت سوختم 

آه اي آرامش صبح و نسيم

از غروب آفتابت سوختم 

در پي تکثير آه و ناله‌ها

مثل شعري در کتابت سوختم 

آنقدر چشمان تو گل مي‌نمود 

تا که در تصوير نابت سوختم 

سوختم من چون ستاره‌هاي تو

سوختم من! در حجابت سوختم!


===================