اجرک الله یا بقیه الله


بابا چرا ما را تو تنها وانهادي

ما را ميان اهل كوفه جا نهادي

 رفتي و لبخند عدو شد آشكارا

آنكس كه فرمودي كنيم با او مدارا

 رفتي و بعد از داغ سنگينت پدر جان

مانده بجا محراب رنگينت پدر جان

 رفتي وقلب دخترت بي تاب گشته

چون شمع سوزاني حسينت آب گشته

 رفتي و احوال پرستارت خراب است

بهر حسن بعد تو غربت بي حساب است

 منكه پرستار سر بشكسته هستم

مرهم گذار قلبهاي خسته هستم

 منكه شكاف پهلوي مادر ببينم

ديدم شكاف فرق تو از پا نشستم

 هر بار مي‏بستم سرت را مخفيانه

تا صبح از دل مي‏كشيد آتش زبانه

 واللّه اين دل طاقت اين غم ندارد

زخمي كه من ديدم دگر مرهم ندارد

 منكه ز عمق زخم تو آگاه باشم

من آشناتر از هزاران چاه باشم

 اكنون كه گردد يار قلب خسته من؟

مرهم كه بگذارد دل بشكسته من؟

 من اشك همچون ابر خواهم شد به عالم

من قهرمان صبر خواهم شد به عالم

========================

ناله كن اى دل به عزاى على

گريه كن اى ديده براى على

كعبه ز كف داده چو مولود خويش

گشته سيه پوش عزاى على

عمر على عمره مقبوله بود

هر قدمش سعى و صفاى على

ديده زمزم كه پر از اشگ شد

ياد كند، زمزمه‏هاى على

تيغ شهادت سر او را شكافت

كوفه بود، كوه مناى على

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صداى على

نيست هم آغوش صبا بعد از اين

پيك ظفربخش لواى على

منبر و محراب كشد انتظار

تا كه زند بوسه به پاى على

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعاى على

آه كه محروم شد امشب دگر

چشم يتميان ز لقاى على

مانده تهى سفره بيچارگان

منتظر نان و غذاى على

واى امير دو سرا كشته شد

خانه غم گشته،سراى على

پيش حسين و حسن و زينبين

خون چكد از فرق هماى على

خواهم اگر ملك دو عالم حسان

     از دل و جان باش گداى على