اشعار مدیر وبلاگ(39)/ حقا که تو حج فقرایی
یا علی ابن موسی الرضا
حقا که به حق حج فقیر الفقرایی
راضی به رضایی و معین الضعفایی
حاتم و ادم همه خادم به درگاه تواند
جانان به فدایت که تو منشاء صفایی
این شعر بعد از خوندن این ماجرا به ذهنم رسید :
من از امام رضا (ع) دیدم :
قبل از عیدهمین امسال برای ایام عید خواستم برم شهرستان اومدم از حضرت خدا حافظی کنم نشستم روبروی ضریح و داشتم قرآن می خوندم پیر مردی با دو عصای چوبی کنار من نشسته بود معلوم بود از روستا یا جایی دور اومده سر و کج کرده بود و با اشک به زبان محلی با امام رضا (ع) حرف می زد حال خوشی داشت بعد از مدتی یک جوانی با یک تیپ و قیافه فشن اومد کنارش نشست و شروع کرد به حرف زدن با پیر مرد حاج آقا سلام (سلام) چند روز اومدی مشهد(تازه ظهری رسیدم) محل اسکان داری (نه) من که حواسم پرت شده بود تودلم گفتم اخه به تو چه نمی گذاری بنده خدا حال خودش باشه جوان ادامه داد چرا محل اسکان نداری(من بعد از 16 سال بازنم ودخترم اومدیم مشهد با 100هزار تومن پول بلیط برگشتمون هم مال 5 روز دیگه است رفتیم مسافرخونه گفت شبی 20هزار تومن کمتر برای سه نفر نمی شه دیدم با غذا و باقی مخارج کافی نیست منم سالهاست پا هام توانایی راه رفتن نداره و تحت پوشش بهزیستی هستم گفتم حالا اول بریم زیارت اونکه دعوت کرده خودش هم فکری برامون می کنه) مقابل چشمان بهت زدم جوان یک بسته 5000 هزار تومنی داد به مرد و گفت من از سادات رضویم و از امام رضا (ع) سیدم از کرج اومدم این پول هارو بگیر و برام دعا کن و رفت من مات و مبهوت حالا هم پیر مرد هم من با اشک داشتیم ضریح رو نگاه می کردیم
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 18:45 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است