اشعار مذهبی/غروب جمعه(96)/فاطمیه
از هجر تو طبیعت ما گریه می کند
چشم تمام آینه ها گریه می کند
چشم انتظار آمدنت شیر خوارهای است
گهوارهای به کرب و بلا گریه می کند
پای سه سالهای که پر تاول آمده است
دارد به اشک و دعا گریه می کند
در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای
دارد کنار دست جدا گریه می کند
گودال سرخ روز عطش نعره می کشد
از روضه های خون خدا گریه می کند
علی اشتری
نه چون پروانه ام كز سوز غم بال و پرم سوزد
من آن شمعم كه از شب تا سحر پا تا سرم سوزد
همان بهتر نگردد هيچ كس نزديك اين بستر
كه دانم هر كسى آيد كنار بسترم، سوزد
گذارد دست خود بر سينه سوزان من زينب
ولى من بيم آن دارم كه دست دخترم سوزد
مگير اى رهبر مظلوم! زانو در بغل ديگر
كه اين ديدار طاقت سوز، جان و پيكرم سوزد
نه تنها چشم عين اللَّه، سراپاى على گريد
چو از من مى كند پنهان، به نوع ديگرم سوزد
چنان چيدند امّت نارسيده ميوه دل را
كه هرگه مى كنم يادش، ز غم برگ و برم سوزد
علی انسانی
کاش در یکی از جمعه های فاطمیه
اید ندای انالمهدی ز کعبه
کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر
به ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 19:27 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است