اين ديده نيست قابل ديدار روي تو


چشمي دگر بده که تماشا کنم تو را


تو در ميان جمعي و من در تفکّرم


کاندر کجا روم و پيدا کنم تو را







محض يار مهربان، آن مونس و آرام جان


ناله از دل سر دهم، وز هجر او اشکم روان


کاش مي گشتي عيان اي شمس هستي بخش جان


مي نمودي زنده دل هاي تمام انس و جان







اي چاره ي درخواستگان ادرکني


اي مونس و يار بي کسان ادرکني


من بي کسم و خسته و مهجور و ضعيف


يا حضرت صاحب الزمان ادرکني








اندر آيينه ي دل، عکس شهي مي طلبم


به حريم حرم دوست، رهي مي طلبم


روز و شب ناله زنان، ندبه کنان، اشک فشان


از خدا ديدن رخسار مهي مي طلبم




اللهم عج الولیک الفرج