شعر مدیر وبلاگ(12)>>>>مرور یک جمعه

 
السلام علیک یا حجه الله فی ارضه



مرور جمعه از صبح با یک طلوع

به سپیدی گراید سحر با یک شروع

سر اغاز یک فصل نو در زندگی

به واقع معنا شود که چیست بندگی؟

دعای ندبه و ندبه در هجر یار

گر نیاید ارزو ها رود بر سر دار

تا نماز  ظهر اماده برای ظهور

شاید این جمعه منت گذارد برای حضور

تا هنگام غروب انتظار مرگ اور است

چون نیاید ادعا ها شرم اور است

تا پایان شب دگر کسی غمگین نیست

از نبودنش بر دلها هرگز غمی سنگین نیست



تخلص : پرهام

اشعار مذهبی/غروب جمعه(116)

 

 

 

 

 

نویسنده sajad   
1389/03/10 ساعت 02:09:23

فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود

منحصراْ تحت انحصار خودش بود

فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است

کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود

نان کسی بر لبش حلال نباشد

فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود

روح خودش را گرفت در تن خود ریخت

خلقت زهرا در اختیار خودش بود

گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی

فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود

اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد

کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود

هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر

تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود

نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری

بوسه به دست تو افتخار خودش بود

نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد

چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود

                                                         علی اکبر لطیفیان

فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود

منحصراْ تحت انحصار خودش بود

فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است

کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود

نان کسی بر لبش حلال نباشد

فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود

روح خودش را گرفت در تن خود ریخت

خلقت زهرا در اختیار خودش بود

گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی

فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود

اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد

کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود

هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر

تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود

نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری

بوسه به دست تو افتخار خودش بود

نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد

چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود

                                                         علی اکبر لطیفیان

 

 

 

طلايه دار محبت چرا نمي آيي ؟

تو نور چشمي مايي چرا نمي آيي؟

كجا روم كه شود بر ميان ما واسط؟

تو را به جان عمويت چرا نمي آيي؟

نگفته بود حديثي كه وعده بر پايي

عمل به وعده خود كن چرا نمي آيي؟

كدام كبر گناهم سبب شده دوري ؟

نظر به گريه ما كن چرا نمي آيي؟

من جوان بدون عقاب را بگذر

قسم به موي سپيدي چرا نمي آيي؟

تمام طاقت من از نگاه تو جوشيد

تمام طاقت زهرا چرا نمي آيي؟

زيارت حرم عشق آرزوي من است

قسم به عطر حريمش چرا نمي آيي؟

به انتقام هم شده عنايتي ارباب

به خون حنجر اصغر چرا نمي آيي؟

بگو جواب دل من به خواب وبيداري

چرا نمي آيي؟جواب ده اگر نمي آيي