نهمین شعر سروده شده ی مدیر وبلاگ

اجرک الله یا بقیه الله

از تمام دوستان خواهشمندم نظر دهند


شنبه یا جمعه فرقی ندارد

دوباره شنبه و از یادت غاقل شدیم


با انجام گناه در نبودت فارق شدیم


دلمان به همین چند بیت خوش است


که به حساب خویش در نبودت شاعر شدیم


غروب فرقی ندارد چه جمعه باشد و چه شنبه


باز هم برای دیدنت به ظاهر سائل شدیم


در بین یارانت میان دل تنگی دل


به ظاهر در دفتر عشق حاضر شدیم


زودتر بیا که میان این نامردان


با قاتلان مادرت مجبور به سازش شدیم


انگار برای انان فرقی نمیکند


که در فاطمیه دل مرده ی دائم شدیم


بازگرد تا به نامردان ثابت شود


در نبودت به عشق روی تو عاشق شدیم


بیا تا یک فاطمیه شاید با شما


خدارا چه دیدی کنار قبر مادرت ساکن شدیم


 تخلص  :   پرهام  



که مایل به دریافت و ارسال



اس ام اس های مهدویت در غروب های جمعه


هستند میتوانند شمارهی خود را به صورت


خصوصی در قسمت نظرات قرار دهند تا


در غروب جمعه ها اس ام اس مهدویت


دریافت کنند

 همچنین دوستان سعی نماییند


ایمیل خود را نیز در  بخش نظرات قرار دهند


یا علی


به امید ظهور منتقم فاطمه الزهرا(س)    

مجمئعه اشغار مذهبی(صاحب الزمان)


يک ثانيه از عمر همين يک شب يلدا


باعث شده تا صبح به يمنش بنشينيم


ده قرن ز عمر پسر فاطمه طي شد


يک شب نشد از هجر ظهورش بنشينيم









باز هم آدينه‌اي آمد ولي مهدي كجاست؟ 


يك نفر مي‌گفت مهدي جمعه‌ها در كربلاست





در راه عزيزي است كه با آمدنش


هر قطب ‌نما ، قبله‌ نما خواهد شد





باز آي که سايه ديوار انتظار


سوزنده تر از تابش خورشيد محشر است







ديشب كسى براى تو سجاده وا نكرد 


بغضى ترك نديد و گلويى صدا نكرد 


انگار ما بدون حضور تو راحتيم 


وقتى كسى براى ظهورت دعا نكرد 








دوباره جمعه وصد بي قراري


دوباره جمعه وچشم‎ ‎انتطاري


تمام جمعه ها را مي شمارم 


كه كي برروي چشمم پا گذاري








زمستان خسته شد از بي بهاري

جهان مي لرزد از اين بي قراري

گمانم جمعه اي باقي نمانده

خدايا تا به كي چشم انتظاري







فقط دليل جدايي ز تو گناه من است

ثمر از اين همه غفلت دل سياه من است

هميشه ذكر تو را من به روي لب دارم

كه نام تو گل زهرا دليل راه من است





ناله هايم تا ثريا پر گرفت

اشك چشمم رنگ خاكستر گرفت 

ناله ام پيچيد در هفت آسمان

يا ابا صالح كجايي؟ الامان




صبح بي تورنگ بعداز ظهر يک آدينه دارد

بي توحتي مهرباني حالتي ازکينه دارد








دل مرده ايم بدون تو اي مسيح من

يك جمعه هم زيارت اهل قبور كن


















سوگند به هر چهارده آيه نور 

سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر مي‌گردد 

مهدي به ميان شيعه برمي‌گردد






از دو چشم ياس مي خوانم بيا

شعري از احساس مي خوانم بيا 

نيستم قابل ولي ارباب من 

روضه ي عباس مي خوانم بيا.