اشعار مذهبی/غروب جمعه(117)

 


کسانی که مایل به دریافت و ارسال



اس ام اس های مهدویت در غروب های جمعه


هستند میتوانند شمارهی خود را به صورت


خصوصی در قسمت نظرات قرار دهند تا


در غروب جمعه ها اس ام اس مهدویت


دریافت کنند

 همچنین دوستان سعی نماییند


ایمیل خود را نیز در  بخش نظرات قرار دهند


یا علی


به امید ظهور منتقم فاطمه الزهرا(س)

 

 

 

 

 

تا به كي دل را ز هجران تو دلداري دهم

تا به كي با ناله قلب خسته را ياري دهم

تا به كي با اشك سوزان و نوائي سوخته

اين دل بيمار شيدا را  پرستاري دهم

محرم اسرار من راز مشو نزد كسان

باز گردد  عقده ام شرح گرفتاري دهم

اي اميد نا اميدان مهدي زهرا بيا

تا به عشاق جهان درس فدا كاري دهم

ديده ام يعقوب وار از هجر رويت شد سپيد

يوسف من ،بس كه او را رنج بيداري دهم

بندة بي ارزش عاصي مجنون را بخر

تا به كي دل به عياران بازاري دهم

(هاشمي)در نيمه شب گفت با اشك روان

تا به كي چشمان خود را شوق ديداري دهم؟

                            سيد حسين هاشمي نژاد
 
 
 
 
محمد بحر بی پایان رحمت گوهرش زهرا

علی فلک نجات آفرینش لنگرش زهرا

رسول الله می نازد که دارد دختری چون او

کتاب الله می نازد که باشد کوثرش زهرا

به معراج نبوت گر بگیری اوج می بینی

که گردون هاست در این راه و باشد محورش زهرا

خلایق راست قرآن داور و ، قرآن از آن بالد

که در تفسیر و در تعبیر باشد داورش زهرا

علی در غزوه ها یار محمد بود و می بودی

در امواج غم و اندوه تنها یاورش زهرا

همای قله قاف ولایت ، ملک هستی را

گرفته زیر پر زیرا بود بال و پرش زهرا

درست ام ابیها گر شود تفسیر می بینی

که هر پیغمبری بود از نخستین مادرش زهرا

سلام حق سلام انبیا بر شخص پیغمبر

سلام شخص پیغمبر به تنها دخترش زهرا

عبور ناقه اش چون روز محشر افتد از محشر

کند محشر به پا محشر که گردد محشرش زهرا

گریزد از قیامت تیره گی تا مرز تاریکی

چو گردد با خدایی نور خود روشنگرش زهرا

ولایت چیست بشنو آسمان کل خوبی ها

که با شد مهر و ماه و آفتاب و اخترش زهرا

محمد جان جان عالم است و هیچ می دانی ؟

که باشد جان شیرین در درون پیکرش زهرا

خدا در دیده ی ظاهر نمی گنجد اگر گنجد

به چشم خواجه لولاک باشد مظهرش زهرا

رسول الله را باشد دو قرآن ، صامت و ناطق

کتاب صامتش قرآن ، کتاب دیگرش زهرا

درود هر زن آزاده و هر مرد آزاده

بر آن بانو که باشد در ولایت رهبرش زهرا

ولایت همچو قرآن محمد جاودانی شد

به یمن همت دخت ولایت پرورش زهرا

محمد حی سرمد را بود پیغمبر خاتم

که در هر عصر و هر نسل است پیغام آورش زهرا

عبادت سنگرش زهرا نبوت محورش زهرا

ولایت همسرش زهرا امامت مصدرش زهرا

محمد شهر علم و در علی ابن ابیطالب

زهی شهری که باشد زینت بام درش زهرا

درخت سبز توحید و نبوت کیست ؟ پیغمبر

امامان شاخه ها و شیعیان برگ و برش زهرا

جز اینم ، گر بود ایمان نداردم بهره از ایمان

که دین ، هم اولش زهرا بود هم آخرش زهرا

بیا حج ولایت کن ، که این حج تا ابد باشد

صفا و مروه و سعی و منی و مشعرش زهرا

علی سنگر نشین جنگ ها بود و عجب دارم

که شد بعد از پیمبر حامی بی سنگرش زهرا

تک تنها کنار آستان خانه پشت در

خدا داند خدا داند چه آمد بر سرش زهرا

غلاف تیغ خصم دون زکار انداخت دستش را

بلی این بود پاداش جهاد اکبرش زهرا

برای یاری حیدر فشاری دید پشت در

که رفت از دست آنجا هم صدف هم گوهرش زهرا

دریغا کز جفای اهل دوزخ پایمال آمد

بهشت وحی و پرپر شد گل نیلو فرش زهرا

گل لبخند روید ز آفتاب حشر ای میثم

اگر بر خلق افتد سایه ای از چادرش زهرا

                                              حاج غلامرضا سازگار
 
 
 
 

ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت











کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج

 
 
 
 
 
 
 
 
 

اشعار مذهبی/غروب جمعه(116)

 

 

 

 

 

نویسنده sajad   
1389/03/10 ساعت 02:09:23

فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود

منحصراْ تحت انحصار خودش بود

فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است

کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود

نان کسی بر لبش حلال نباشد

فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود

روح خودش را گرفت در تن خود ریخت

خلقت زهرا در اختیار خودش بود

گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی

فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود

اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد

کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود

هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر

تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود

نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری

بوسه به دست تو افتخار خودش بود

نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد

چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود

                                                         علی اکبر لطیفیان

فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود

منحصراْ تحت انحصار خودش بود

فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است

کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود

نان کسی بر لبش حلال نباشد

فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود

روح خودش را گرفت در تن خود ریخت

خلقت زهرا در اختیار خودش بود

گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی

فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود

اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد

کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود

هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر

تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود

نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری

بوسه به دست تو افتخار خودش بود

نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد

چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود

                                                         علی اکبر لطیفیان

 

 

 

طلايه دار محبت چرا نمي آيي ؟

تو نور چشمي مايي چرا نمي آيي؟

كجا روم كه شود بر ميان ما واسط؟

تو را به جان عمويت چرا نمي آيي؟

نگفته بود حديثي كه وعده بر پايي

عمل به وعده خود كن چرا نمي آيي؟

كدام كبر گناهم سبب شده دوري ؟

نظر به گريه ما كن چرا نمي آيي؟

من جوان بدون عقاب را بگذر

قسم به موي سپيدي چرا نمي آيي؟

تمام طاقت من از نگاه تو جوشيد

تمام طاقت زهرا چرا نمي آيي؟

زيارت حرم عشق آرزوي من است

قسم به عطر حريمش چرا نمي آيي؟

به انتقام هم شده عنايتي ارباب

به خون حنجر اصغر چرا نمي آيي؟

بگو جواب دل من به خواب وبيداري

چرا نمي آيي؟جواب ده اگر نمي آيي

 

اشعار مذهبی/غروب جمعه(116)

 

 

 

 

 هجر تو زدرد و داغ دلگیرم کرد 
اندوه فم زمان زمین گیرم کرد 
گفتند که جمعه ی دگر می آیی 
این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد 

 

 

 

هر کجا سلطان بود دورش سپاه و لشگر است 
پس چرا سلطان عالم بی سپاه و لشگر است 
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور 
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است 

                           

 

 

نویسنده sajad   
1389/03/10 ساعت 02:09:23

فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود

منحصراْ تحت انحصار خودش بود

فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است

کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود

نان کسی بر لبش حلال نباشد

فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود

روح خودش را گرفت در تن خود ریخت

خلقت زهرا در اختیار خودش بود

گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی

فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود

اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد

کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود

هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر

تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود

نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری

بوسه به دست تو افتخار خودش بود

نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد

چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود

                                                         علی اکبر لطیفیان

 

نویسنده sajad   
1389/03/10 ساعت 02:09:23

فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود

منحصراْ تحت انحصار خودش بود

فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است

کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود

نان کسی بر لبش حلال نباشد

فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود

روح خودش را گرفت در تن خود ریخت

خلقت زهرا در اختیار خودش بود

گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی

فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود

اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد

کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود

هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر

تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود

نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری

بوسه به دست تو افتخار خودش بود

نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد

چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود

                                                         علی اکبر لطیفیان


کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج

اشعار مذهبی/غروب جمعه(115)

 

 

 

 

اين من وَ او بدون شما، ما نمي شود

با تو سكوت، غرق معمّا نمي شود

 با ديده اي كه باز به نامحرمان شده

مي خواستم ببينمت، امّا نمي شود

 اينجا ميانِ مردم نامردِ شهر ما

يك مرد هم براي تو پيدا نمي شود

داريم ادّعا كه گل نرگس علي

با اين همه حبيب كه تنها نمي شود

 امّا ميانِ ذكرِ قنوت و گهِ دعا

يك دست هم براي تو بالا نمي شود

 در بين لحظه ها و مكان ها و يادها

جايي براي بودنتان وا نمي شود

 اينجا تمام بود و شد و هست هايمان

نابود و نيست شد همگي با نمي شود

 اين است حرفِ آخر اين نسل روسياه

وقتي دگر بيا كه حالا نمي شود!

                                              

مجيد لشكري

 

 

 

 

 

ای در گران حضرت عشق

ای شیره جان حضرت عشق 

ای کوکب آستان حیدر

ای ذکر دل و زبان حیدر

تو راحت روح مرتضایی

تندیس نبی گل خدایی

از عطر تو نه فلک معطر

مستانه بوی توست حیدر

تو باغ گل بنفشه زاری

بر دامن خود حسین داری

بر سید عشق نور عینی

تو مادر خوب زینبینی

ای کوثر نور، نور کوثر

ای آینه جمال داور

از همت تو به پا رسالت

از دامن تو بود امامت

هستی شده خلق از برایت

کعبه شده محرم سرایت

وقتی که کند بهانه تو

آید به طواف خانه تو

سر می نهد از وفا به خاکت

یعنی شده است سینه چاکت

هستی به فدای دیدگانت

در می چکد از لب و دهانت

چون پای نهی سحر به محراب

آهنگ تو دل برد ز مهتاب

تا نام حق از لبت ببارد

نور تو به عرش پا گذارد

روشن شود عرش حق ز نورت

آیند ملائکه به طورت

از نور  تو جمله خیره گردند

آیند و به گرد تو بگردند

آنجاست که خالق سماوات

مدح تو بگوید ام سادات

این فاطمه است ای ملائک

عشق همه است ای ملائک

او مال من است و مال احمد

عشق علی و گل محمد

گیرید ز شوق چادرش را

چینید زدیدگان دُرش را

امروز به عشق خو بگیرید

از یاس مدینه بو بگیرید

فردا که همه ز خاک خیزند

از ترس زدیده اشک ریزند

دیدید کسی چو بوی او داشت

یک قطره می از سبوی او داشت

از جانب من کمک دهیدش

از عشق علی نمک دهیدش

با فاطمه هر که بود با ماست

عالم همه اش برای زهراست

                   سید محمد جوادی

اشعار مذهبیگ/غروب جمعه(114)

 

 

 

 

درد فراق یوسف زهرا شدید شد

یعقوب روزگار دو چشمش سپید شد

امید انتظار دل نا امید ها

امید هم ز آمدنت نا امید شد

از عشق ناله خیزد و از هجر درد و غم

غم ناله می کند که فراقت مدید شد

بزم وصال مطلبد جان ز عاشقان

خوشبخت انکه در ره جانان شهید شد

در پیشگاه یوسف زیبای فاطمه

صد ها هزار یوسف مصری عبید شد

از کثرت گناه و خطاهای بی شمار

راه وصال من به سرایت  بعید شد

تا شد غلام حلقه به گوش تو (هاشمی)

دنیا و آخرت به حقیقت سعید شد

 

 

 

 

آن شب زمين مكه بر خود ناز مى‏ كرد

با ناز خود درهاى رحمت باز مى‏ كرد

آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

گوياى تكبير بلال از هر طرف بود

آن شب شفق در باغ دلها لاله مى ‏كاشت

آن را به عشق يار هجده ساله مى‏ كاشت

آن شب سحر سجاده ‏ى دل باز مى‏ كرد

قامت به قد قامت، مودّت ساز مى ‏كرد

آن شب فلق شعر گل مهتاب مى‏ خواند

از بهر غم، شادى، حديث خواب مى ‏خواند

آن شب سپيده جامه بر تن چاك مى‏ كرد

گرد ملال از روى احمد پاك مى‏ كرد

آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى ‏كرد

كلك قضا لوح قدر را آب مى‏ داد

آن شب زمين آبستن شور و شعف بود

غواص دل آماده‏ ى صيد صدف بود

آن شب منا شعر مباركباد مى‏ خواند

زيبا سرودی ، آن شب ميلاد مى‏ خواند

آن شب خديجه بود و درد بار دارى

از باردارى بود كارش بيقرارى

آن شب ز تنهايى روانش رنج مى ‏برد

رنج شكوفايى به پاى گنج مى‏ برد

آن شب زنان مكه بر او پشت كردند

از او بريدند و نكوهش مشت كردند

آن شب درّ ناسفته ‏اى، بحر كرم سفت

طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت

آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بود

وقت شكوفايى نخل آرزو بود

آن شب به مادر از بهشت و حور مى ‏گفت

از مرگ ظلمت در ديار نور مى‏ گفت

آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى ‏كرد

در را براى صبح صادق باز مى‏ كرد

آن شب خديجه بود و آه جانگدازش

لطف خداى مهربان و سوز و سازش

آن شب بهشتى بانوان امداد كردند

با يارى خود قلب او را شاد كردند

آن يك به دستش ساغرى آكنده از مُل

آن يك برايش سندس و استبرق و گل

آن يك به پايش با ترنم لاله مى ‏ريخت

لبخند از لب در، ديار ناله مى‏ ريخت

آن يك برايش باده در پيمانه مى ‏كرد

آن يك پريشان گيسوانش شانه مى ‏كرد

مريم به گوشش آيه انجيل مى‏ خواند

آسيه بهرش داستان نيل مى‏ خواند

سارا برايش عود و عنبر دود مى ‏كرد

او را مهيا بهر يك مولود مى‏ كرد

ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت

آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند

شعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند

ام القرا آيينه دار نور گرديد

چشم كج انديشان عالم كور گرديد

كون و مكان را ذات حق زيب و فرى داد

بر خاتم پيغمبرانش دخترى داد

آن هم چه دختر نازنين و ناز پرور

دختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر

بالاتر از او بين زنها دخترى نيست

در امتحان همسرى شد نمره ‏اش بيست

هر تار مويش آيه حبل المتين است

بر حلقه ‏ى انگشتر خاتم، نگين است

آمد به دنيا عصمت كبراى سر مد

ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد

آمد به دنيا شاهكار كلك خلقت

گنجينه شرم و حيا و كان عصمت

آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بود

معراج احمد بود و منهاج على بود

آمد به دنيا آنكه هستى هست مستش

از مستى هستى بشر شد پاى بستش

گر او نبودى هستى عالم نبودى

مشهودى از آب و گل و آدم نبودى

گر او نبودى زندگى بى محتوا بود

در پرده ابهام آيات خدا بود

او رحمتى بر رحمةللعالمين است

او زينت آيات قرآن مبين است

بر جسم ختم‏ الانبيا روح است زهرا

بر كشتى عدل على نوح است زهرا

آئينه دار نهضت پيغمبر است او

بهر پدر دلسوزتر از مادر است او

مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر

ساقى على هست و على را اوست كوثر

شرمنده از نور جمالش آفتاب است

درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است

لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش

پيمانه صبر على گرديد مستش

از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش

قد قامت احمد بود از احترامش

بى فاطمه نام نبى معنا ندارد

فرقى على با حضرت زهرا ندارد

 

 

 

 

 

 

 


کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج

سومین شعر سروده شده توسط مدیر وبلاگ




(سومین شعر سروده شده 



 توسط مدیر وبلاگ با



عنایت حضرت زهرا به 



این جانب(اشفته))






کسانی که مایل به دریافت و ارسال



اس ام اس های مهدویت در غروب های جمعه


هستند میتوانند شمارهی خود را به صورت


خصوصی در قسمت نظرات قرار دهند تا


در غروب جمعه ها اس ام اس مهدویت


دریافت کنند

 همچنین دوستان سعی نماییند


ایمیل خود را نیز در  بخش نظرات قرار دهند


یا علی


به امید ظهور منتقم فاطمه الزهرا(س)












نمیدانم کی به سر رسد ایام انتظار


باز اید شه نشاه از راه دراز


شود ایام به کان شیعیان شیرین


گیرد انتقام مهدی از قاتل زهرا


نمیدانم امشب کجا ندبه ای کردی


که این چنین مرا اشفته کردی


در غم جد قریب گریسنی یا داغ صورت نیلی


در کربلا گرییستی یا در بفیع ماتم داری ؟


کاش ای جمعه اید ندایی از سما


یوسف گمگشته باز اید به ما


کاش میدادی نشانی از جزیره ی خضرا


تا که شب جمعه دل شود راهی انجا


شنیده ام ادینه ای باز ایی از قرون دراز


اشفته ام از حس این ندبه های سرشار از راز


نمیدانم چه رازیست در ادینه های مبهم


که تین چنین دل دیوانه شود این ایام


اه اندکی صبر فرج نزدیک است


یگانه صاحب زمان میرسد از راه

(اشفته(کلب الزینب))









از تمام بازدید کنندگان تقاضا دارم

با گذاشتن نظرات  میزان رضایت 

خود را از این شعر بیان

بیان کنند







ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت











کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج


اشعار مذهبی/شهادت ام البنین/غروب جمعه(113)

با عرض سلام به پیشگاه امام زمان و شیعیان امام غایب


در پست های این هفته سعی کردم


 تا اشعاری جهت شهادت حضرت ام البنین قرار دهم



انشالله مورد عنایت ان بزرگوار قرار گیریم



یا علی





غم با نگاه خیس تو معنا گرفته

یک موج از اشک تو را دریا گرفته

در فصل غم،فصل خسوف ماه خونین

خورشید هم مثل دلت گویا گرفته!

تا آسمانها میرود دلمویه هایت

کار دل خونت عجب بالا گرفته!

این روزها با دیدن حال تو بانو!

بغضی گلوی اهل یثرب را گرفته

هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی

یک کربلا غم در نگاهت جا گرفته!

می دانم اینجا بارها با دست لرزان

اشک از دو چشمت حضرت زهرا گرفته

تاریخ را می گردم ـآری ـ تا ببینم

مثل دل تنگت دلی آیا گرفته؟

اینجا به همراه لب خشک تو مادر!

هر سنگریزه ختم "یا سقا" گرفته...

غم ساز دل حجازی ات شد مادر

هنگامه ی سر فرازی ات شد مادر

دنباله ی کربلای من خاک بقیع

میدان حماسه سازی ات شد مادر!

مدینه،مادر تنها،چهار صورت قبر

عزیز حضرت زهرا،چهار صورت قبر

نشسته اند شبیه چهار سنگ صبور

غم تو را به تماشا چهار صورت قبر

و قطره قطره فرو می خورند در دل خود

تمام اشک غمت را چهار صورت قبر

مدینه مانده که این چیست در کنار بقیع

چهار پاره دل یا چهار صورت قبر؟!

برای عقده گشودن در این مصیبت سخت

بهانه ات شده تنها چهار صورت قبر

تو را نمی برد از یاد ،تا همیشه ی درد

بقیع خاطره ها با چهار صورت قبر...






اي دل شيداي ما گرم تمناي  تو
کي شود آخر عيان طلعت زيباي تو
گرچه نهاني زچشم دل نبود نا اميد
مي رسد آخر به هم چشم من و پاي تو
زاده نرگس تويي ديده چو نرگس به ره
مانده که بيند مگر لاله حمراي تو
تيره بماند جهان نور نتابد زشرق
تا ندهد روشني روي دلاراي تو
اين همه نو دولتان غره به جاه وجلال
کاش کند جلوه اي غره ی غراي تو
باش که فرعونيان غرق ستم ناگهان
خيره شود چشمشان از يد بيضاي تو
از بشر بت پرست جد تو بتها شکست
بت شکن آخرست همت والاي تو
گوش بشر پر شده ست از رجز اين وآن
بار خدايا به گوش کي رسد آواي تو
سوخت ضعيف از ستم پاي بنه درميان
تا بکشد انتقام دست تواناي تو
نور خدايي چرا روي نهان مي کني
کس نکند جز خداي حل معماي تو ؟
شه صفتان راکنون تصفيه اي درخورست
وين نکند جز به حق طبع مصفاي تو
ظلم به شرق وبه غرب چون به نهايت رسيد
عدل پديدآورد منطق شيواي تو
گو همه دجال باش روي زمين کز فلک
هم قدم موکبت هست مسيحاي تو
دفتر ايام رامعني ولفظي نبود
هرورقش گر نداشت پر تو امضاي تو
نيمه شعبان بود روز اميد بشر
شادي امروز ماست نهضت فرداي تو

                                                    ناظر زاده کرمانی











ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت








کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج


اشعار مذهبی/شهادت ام البنین/غروب جمعه(110)

مخوان جانا دگر ام البنينم
كه من با محنت دنيا قرينم
مرا ام البنين گفتند، چون من
پسرها داشتم ز آن شاه دينم
جوانان هر يكى چون ماه تابان
بدندى از يسار و از يمينم
ولى امروز بى بال و پر ستم
نه فرزندان ، نه سلطان مبينم
مرا ام البنين هر كس كه خوائد
كنم ياد از بنين نازنينم
به خاطر آورم آن مه جبيان
زنم سيلى به رخسار و جبينم
به نام عبدالله و عثمان و جعفر
دگر عباس آن در ثمينم




اید سلام كرد به تسبیح و یاد او
بر صبح و بر سپیده و بر بامداد او
بر او درود و خیر كثیر وجود او
بر حالت قیام و ركوع و سجود او
عمرش چو جلوه‌ی ابدیت بلند باد
حزبش بلندپایه و پیروزمند باد
ای آخرین امید بشر، در كویر غم
هرم حریر عاطفه در زمهریر غم
مضمون بكر و ناب «مناجات جوشنی»
فرزند اختران درخشان و روشنی
ای یك اشاره‌ی لب تو «سابغ النعم»
یك زمزمه دل شب تو «دافع النقم»
چشمان ما غبار گرفت و نیامدی
دامان انتظار گرفت و نیامدی
كی می‌شود كه پنجره‌ی پلك وا كنی؟
وجه خدای! عطف توجه به ما كنی
دیشب به خوابم آمدی ای صبح تابناك
خواندم «متی ترینا»، گفتم «متی نراك»
«یا ایها العزیز»! ببین خسته‌حالی‌ام
چشمان پرستاره و دستان خالی‌ام
ماییم آن «خسی كه به میقات» آمدیم
شرمنده با «بضاعت مزجات» آمدیم
شام فراق، سوره‌ی واللیل خوانده‌ایم
یوسف ندیده «اوف لنا الكیل» خوانده‌ایم
یا ایها العزیز! به زیبایی‌ات قسم
بر حسن دل‌فریب و فریبایی‌ات قسم
دل‌ها ز نكهت سخنت زنده می‌شود
عالم به بوی پیرهنت زنده می‌شود
صبح وصال تو شب غم را سحر كند
آفاق را نگاه تو زیر و زبر كند
موسی تویی، مسیح تویی، مكه طور توست
شهر مدینه، چشم به راه ظهور توست
تنها نه از غمت، دل یاران گرفته است
چشم بقیع تر شده، باران گرفته است
شعر «شفق» حدیث زبان دل من است
تكرار نام تو ضربان دل من است

                                                 محمدجواد غفورزاده (شفق)










ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت








کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج


اشعار مذهبی/غروب جمعه(111)





ساکن میکده بودم چه کنم رفت ز دست 
توبه ام باز شبیه لب پیمانه شکست 
عشق تو حفظ شده در دل ما نسل به نسل 
به امانت برساندن به ما دست به دست 
دست خالی به خدا تا صف محشر نشود 
هر که یک دفعه سر راه دو دلدار نشست
من به خود عاشق رویت نشدم دل بکنم 
دست حق بر سر زلف تو دل ما را بست 
شادم از گریه که مانند تو می گردم من 
بهترین نعمت در دو جهان این اشک است 
کی فراهم بشود بهر فرج هر چه که نیست 
به فدای قدم یار شود هر چه که هست 

                جواد حیدری








ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت








کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج


اشعار مذهبی/غروب جمعه(110)



ز کاروان سفر کرده ام نشانی نیست 
برای گفتن درد دلم زبانی نیست 
برای اینکه به کوی حبیب خود برسم 
من غریب چه سازم که کاروانی نیست
شبیه خیمه نازی که خانه ام شده بود
برای دیدن دلدار من مکانی نیست 
چه چهره های قشنگی که نور مهدی داشت 
شبیه همسفرانم که دلستانی نیست
اذان جبهه سحر گه دل از همه می برد
چو رفته روح نمازم دگر اذانی نیست 
خوشا گلی که به خاک حبیب خود افتاد 
نشان زجسم غریبش جز استخوانی نیست 
مرا نبود لیاقت که رخت خون پوشم 
کسی که وصل به دنیاست آسمانی نیست
چه عشاقان جوانی که پیر ره بودند 
به شور و عشق شهیدان دگر جوانی نیست 
برایمرغ شکسته پری که جا مانده 
به غیر منزل دلدار آشیانی نیست 

                                 جواد حیدری






ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت








کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج