اشعار مذهبی(54)(غروب جمعه)



اين جمله ز اعتقاد بر لب داريم

ما بنده ي اين دريم و صاحب دارم






روزي تو خواهي آمد از کوچه هاي باران

تا از دلم بشويي غم هاي روزگاران






هرکه نشناسد امام خويش را

بر که بسپارد زمام خويش را ؟







به ياد او همه غم ها ز سينه دور شود

دلم به رغم سياهيش غرق نور شود

هميشه منتظرش بودم اي خدا مپسند

كه بعد مردن ما جمعه ي ظهور شود







نگاه كن به قلب من كه سرخ از غرور توست

نگاه كن به چشمن، به راه تا عبور توست

نگاه كن به جان من، در انتظار جمعه اي ست

كه وعده داده اند و گفته اند ظهور توست 







کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند


شیعیان را خبر از امدن یار دهند





کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج


اشعار مذهبی(54)(غروب جمعه)



اين جمله ز اعتقاد بر لب داريم

ما بنده ي اين دريم و صاحب دارم






روزي تو خواهي آمد از کوچه هاي باران

تا از دلم بشويي غم هاي روزگاران






هرکه نشناسد امام خويش را

بر که بسپارد زمام خويش را ؟







به ياد او همه غم ها ز سينه دور شود

دلم به رغم سياهيش غرق نور شود

هميشه منتظرش بودم اي خدا مپسند

كه بعد مردن ما جمعه ي ظهور شود







نگاه كن به قلب من كه سرخ از غرور توست

نگاه كن به چشمن، به راه تا عبور توست

نگاه كن به جان من، در انتظار جمعه اي ست

كه وعده داده اند و گفته اند ظهور توست 




کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند


شیعیان را خبر از امدن یار دهند





کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج