اجرک الله یا بقیه الله



آنکه بد گوهر دریای حیا زینب بود

در حیا نایبة خیر نساء زینب بود

آنکه دانشگده سینه زهرا پیمود

گشت علامه شد انگشت نما زینب بود

دختری که بجهان زین ابش نام آمد

دختر شاه عرب شیر خدا زینب بود

تالی حضرت صدیقه و اخت الحسنین

سینه­اش آینة صدق و صفا زینب بود

آنکه پیمود ره مهر و وفا شد نامی

زیب دیباچه دیوان وفا زینب بود

آنکه مبهوت زصبرش شده ایوب صبور

معدن صبر به صحرای بلا زینب بود

آنکه بعد از شه لب تشنه بهنگام بلا

قد علم کرد بمیدان وفا زینب بود

آنکه در جای حسینش ز وفاداری شد

ملجأ و دادرس آل عبا زینب بود

آنکه با شرکت اطفال یتیمان حسین

بست در قتلگه اش عقد عزا زینب بود

آنکه افراشت پس از قتل حسین رایت دین

کرد در کرب و بلا شقه گشا زینب بود

آنکه با شوق بیاری برادر برخاست

پیروی کرد از او پای بپا زینب بود

آنکه همدست حسین گشته و بر خلق رساند

صورت و معنی قرآن خدا زینب بود

آنکه بر اهل جهان موی به مو کرد اعلان

اصل منظور شه کرب و بلا زینب بود

آنکه در حال اسیریش به نهضت پرداخت

شت خاتون ظفر با اسرا زینب بود

هرکجا بر سر نی رفت سر پاک حسین

بروی ناقة عریان ز قفات زینب بود

آنکه نشکست وقارش باسارت اما

با سکینت به شکست اهل جفا زینب بود

آنکه در ناقه عریان بدیار کوفه

حق را کرد ز ناحق جدا زینب بود

آنکه با منطق شیرین و بگفتار فصیح

محشری کرد در آن شهر بپا زینب بود

آنکه از کثرت احساس به محمل زده سر

گیسویش کرد مخصب به دما زینب بود

آنکه در بارگه زادة مرجانة پست

تنگ کرد عرصه بر آن شوم و ذغا زینب بود

آنکه در مجلس شامات به میر شامات

گفت با طعنه که ابن الطلقا زینب بود

آنکه بی باک و دلیرانه به ارکان یزید

لرزه افکند در آن دار جفا زینب بود

آنکه نام امویها به فضاحت ها برد

کرد رسوازده ، با بانگ رسا زینب بود

آنکه وارونه شد از همت او تخت یزید

کند آن سلطنت از بیخ و بنا زینب بود

ثائبا آنکه بویرانة شام اندر شام

نصب یا نام حسین کرد لوا زینب بود

تائب تبریزی

==============

دارد از روز ازل دیده بینا زینب

عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب

اولین صابره ارض و سما باشدو بس

علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب

بود او عالمه مکتب فرهنگ علی

پرورش یافته در دامن زهرا زینب

همچنان کمه به نبی ام ابیها زهراست

با شد از بهر علی ام ابیها زینب

گشت قربانی کعبه به منای شهدا

هستی اش را به خدا می کند اهدا زینب

در اسارت سخن از غیرت و آزادی گفت

اه و زاری نکند در بر اعدا زینب

عبد الحسین رضایی

=====================

 

 

دارم هوس که با تو دمی گفتگو کنم

تاسرگذشت خود همه را موبموکنم

نگذاشتند تا که کنم دفن پیکرت

وز آب دیده نعش ترا شست شو کنم

میخواستم اگر که مهلت نداد شمر

آبی بوقت مرگ ترا در گلو کنم

بگذاشتم ترا و برفتم زکربلا

جز کربلا ترا بکجا جستجو کنم

خواهم بتربت تو برادر علی الدّوام

بنشینم وهمیشه زخاک تو بو کنم

گر نیست رخصتم که بمانم بکربلا

من جانب مدینه چسان بیتو رو کنم

عباس و قاسم و علی اکبر بزیر خاک

من زندگی چگونه دیگر آرزو کنم

همای شیرازی