شنیدم من که ان ملعون . بنواخت فقط یک سیلی....


ولی عمریست حیرانم!!!!!


نمی دانم ایا تو میدانی؟


چرا اخر تمام صورتش گشت نیلی.....


نقل شده که نیزه از جاش تکون نمیخورد ! هر چه قدر تلاش کردند از زمین کنده نمیشد


! خبر به عمر سعد لعنت الله رسید گفت از امام سجاد بپرسید.


حضرت فرمود سر پدرم به کدام سمت است؟


گفتند به پشت قافله نگاه میکند.


حضرت فرمود پدرم میگوید یکی از بچه ها جا مانده.


همه ی سپاه عصبانی شدند و به 3 نفر دستور دادند طفل را بیاورید ...


یکی شمر یکی و دیگری ضجر


دل توی دل اهل حرم نبود . دعا کردند شمر او را پیدا نکند...


اما....

کسی او را پیدا کرد که روی شمر را در شقاوت سفید کرد


اشکم سراغ خال تو را کو به کو گرفت


چشمم به نیزه  دید سرت را سو گرفت


لختی کنار من بنشین تا درد دل کنم


ان جفت یادگار تو را هم عدو گرفت


در زیرتازیانه... عمویم ...مرا ندید


انگار دست غیر خدا چشم او گرفت


در خواب ناز بودم .دشمن امان نداد

ان قدر زد .که راه نفس در گلو گرفت


هم پای او نشد بروم بس که تاب داشت


رفت و...کشان کشان زد و...چنگی ز مو گرفت


تقدیم به حضرت زهرا