اشعار مدیر وبلاگ(34)//یا ضامن اهو

نمیدونم از کجای این خاندان کرامت

 و کریم بگویم که با تمام گناهانمان باز هم ما

 را از در گاهشان

بیرون نمیکنند


جای تمام دوست خالی شب شهادت

 اقا امام حسن عسکری جد بزرگوارشون

 امام رضا (ع) طلبید تا به پابوسشون

 بریم


جای همه ی دوستان خالی


با عنایت ضامن اهو تونستم دوبیت شعر روبروی ضریح مطهر بگم




با دلی سیاه به حرمت که شفاست امده ام


به اذن نگاهت به حریمت که خود دواست امده ام


نازم به کرمت که گنه کار باز هم راهم دادی


به اذن مادرت به این حرم که با صفاست امده ام




اجرک الله یا منتقم الزهرا(س)

روزگاری!!!!



روزگاری شهر ما ویران نبود

دین فروشی اینقدر ارزان نبود

 

نغمه مطرب دوای جان نبود

هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

 

دختران را بی حجابی ننگ بود

رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

 

دختر با حجب حیا غرتی نبود

خانه فرهنگ کنسرتی نبود

 

مرجعیت مظهر تکریم بود

حکم او عالمی را تسلیم بود

 

یک سخن بود و هزاران مشتری

آن هم از لوث قرائت ها بری

 

وای که در سالهای سیاه دوهزار

کار فرهنگی شده پخش نوار

 

ذهن صاف نوجوانان محل

پر شد از فیلم های مبتذل

اینک اما....

 

پشت پا بر دین زدن آزادگیست

حرف حق گفتن عقب افتادگیست

 

آخر ای پرده نشین فاطمه

کی رسی بر داد دین فاطمه

 

بی تو دلهامان به جان آمد بیا

کاردها بر استخوان آمد بیا

 

گوش کن اینک نوای جنگ را

قصه ای از شهر بعد از جنگ را

 

قصه ای پرسوز تاب و التهاب

قصه ای تلخ و سراسر اضطراب

 

قصه شهری که غرق درد بود

آتش شهوت درونش سرد بود

 

شهر ما شب های خیبر یاد داشت

رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت

 

شهر ما همت درون سینه داشت

با شهادت انس از دیرینه داشت

 

ناگهان این شهر ما بی درد شد

آتش غیرت درونش سرد شد

 

حال راز ها در شهر قصه چپ شده

پوشش خاکی لباس رپ شده

 

دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست

دیگر آن حال و هوای جنگ نیست

 

غروب جمعه(145)

یا صاحب الزمان




چولاله ها که به فصل بهار میمیرند


تمام دلشدگان داغدار میمیرند


به انتظار شما شب چراغ جانم مرد


بیا که بی دلان همه چشم انتظار میمیرند




=============================


غروب جمعه رسيده‌ست و باز تنهايي

غروبِ اين همه غربت، چرا نمي‌آيي؟ 

زمين به دور سرم چرخ مي‌زند، پس کي

تمام مي‌شود اين روزهاي يلدايي؟ 

کجاست جاذبه‌ات آفتاب من؟ خسته‌ست

شهاب کوچکت از اين مدار پيمايي

کبوترانه دلم را کجا روانه کنم؟ 

کجاست گنبد آن چشم‌هاي مينايي؟ 

تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم 

غروب جمعه رسيده‌ست و باز تنهايي...