چه ماه ها که به شوقت هلال تازه دميد



هلال ، قرص قم شد نيامدي مولا




چه فصل ها که زمستاني و خزان زده ماند



بهار ، بي تو گذر شد نيامدي مولا





هميشه نذر دلم بود همسفر باشيم



کنکو که وقت سفر شد نيامدي مولا





چه فصل ها که زمستاني و خزان زده ماند



بهار ، بي تو گذر شد نيامدي مولا





هميشه نذر دلم بود همسفر باشيم



کنکو که وقت سفر شد نيامدي مولا









اين مسيرانتظار آخر چقدر طولاني است


در فراق يار اين دل سالها طوفاني است


بر لبم ذکر فرج بر ديدگانم انتظار


آه آقاجان چقدر اين لحظه ها روحاني است


شور و شوق ديگري در قلب من برپاشده


گوييا اين جمعه در اين سرزمين مهماني است


جان من اندر وجود بي ياد تو


همچو مرغي در قفس زنداني است


کاش ميشد رويت اي مه رو ببينم در جهان


آرزويي که هزاران سال هم پنهاني است


ديدگانم را بر اين ره دوختم من سالها


غافل از آنکه تمام عمر من حيراني است


قلب خود را بهر تو آماده کردم کن قبول


بر قدوم نازنينت قلب من قرباني است


يوسف کنعان بود چشم انتظار روي تو


مهدي زهرا بيا اين چشم ها باراني است



مهدي ماهرو








بايد از خويش بپرسيم چرا حجت حق


خيمه را امن تر از خانه ما مي داند؟!






کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج