اشعار مذهبی(32)(غروب جمعه)
گفتم شبي به مهدي بردي دلم ز دستم من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان من راه وصل خود را بر روي تو نبستم گفتم ببخش جرمم اي رحمت الهي شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم پرونده تو ديدم چشمان خود ببستم مهدیا کعبه شد از تاب تو بی تاب بتاب اللهم عج الولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 20:46 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است