اس ام اس فاطمیه 10

اجرک الله یا منتقم الزهرا(س)




یا رب الزهرا (س) به حق الزهرا (س)

 اشف صدر زهرا (س) به ظهور الحجه 




از فاطمه اکتفا به نامش نکنید

نشناخته توصیف مقامش نکنید



گرچه مظلومی مولا سندی معتبر است

این سند ثابت و امضا شده با میخ در است.



باد پاییزی اگر برگ خزان را می برد

مهر زهرا هم گناه شیعیان را می برد




بر عالمیان رحمت رحمان زهراست

در هر دو جهان سرور نسوان زهراست

نوری که دهد شاخه طوبی از اوست

کوثر که خدا گفته به قرآن زهراست




هر سینه که دوستدار زهراست

آشفته و بی قرار زهراست

گنجینه هفت آسمان ها

در سینه خون نگار زهراست

از شرح کرامتش همین بس

عالم همه وامدار زهراست





الا ای چاه یارم را گرفتند

گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی

همه دار و ندارم را گرفتند




مرو مادر دلم طاقت نداره

دلم بعد از تو خیلی بی قراره

مگه بابام علی شب های بی تو

سرم رو روی زانوهاش بذاره



حضرت فاطمه(س):

خداوند امر به معروف را برای اصلاح مردم قرار داد

شهادت زهرای اطهر تسلیت باد . .




کسانی که مایل به دریافت و ارسال



اس ام اس های مهدویت در غروب های جمعه


هستند میتوانند شمارهی خود را به صورت


خصوصی در قسمت نظرات قرار دهند تا


در غروب جمعه ها اس ام اس مهدویت


دریافت کنند

 همچنین دوستان سعی نماییند


ایمیل خود را نیز در  بخش نظرات قرار دهند


یا علی


به امید ظهور منتقم فاطمه الزهرا(س)


غروب جمعه 133/فاطمیه



کاش بودم شبيه آيينه


بازدارد، هواي شبگردى


از شراب غمت بنوشانم


آه از آن دم که شعله ور گردد


رفته اي و به شوق آمدنت

  

 ساده و بي ريا و بي کينه 


دلم اين خرقه پوش پشمينه 


جرعه اي اعتقاد ديرينه 


کوه آتشفشان اين سينه 


مى شمارم هنوز، آدينه

 







چه خوش است من بميرم به ره ولاى مهدى!

همه نقد ِ هستى خود، بدهم به صاحب جان

چه كنم چه چاره سازم كه دل ِ رميده ى من

نه هواى كعبه دارم، نه صفا ومروه خواهم

من دل شكسته هر دم، به اميد در نشستم

دل من تپد به سينه، به اميد روزگارى

به گداييش (فصيحى)، همه فخر مى فروشم
  
 سروجان بها ندارد كه كنم فداى مهدى

كه يكى دقيقه بينم رخ دلگشاى مهدى

نكند هواى ديگر به جز از هواى مهدى

كه ندارد اين مكان ها به خدا صفاى مهدى

كه مگر عيان ببينم، قد دلرباى مهدى

(كه گذشت گاه محنت)، شنوم ز ناى مهدى

كه ز پادشاست برتر به جهان، گداى مهدى
 


غروب جمعه132/فاطمیه






من بودم باب هل اتي را بستند


امكان رسيدن به خدا را بستند


اي كاش بميرم كه خجالت زده ام


من بودم و دست مرتضي را بستند


***

عمريست رهين منت زهرائيم


مشهور شده به عزت زهرائيم


مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد


ماپير غلام حضرت زهرائيم


***

ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم


مامور براي خدمت زهرائيم


روزي كه تمام خلق حيران هستند


ما منتظر شفاعت زهرائيم


***


يتيمان جز دو چشم تر ندارند


به غير از خاک غم بر سر ندارند


چو مادر مرده ها بايد فغان کرد


که طفلان علي مادر ندارند


غروب جمعه 131/فاطمیه





چو مي اُفتد به چشمم گاهواره


نفس مي گردد از غم پُر شماره


الهي كاش محسن در برم بود


نمي شد قلبم از كين پاره پاره


كمال مومني

---------------------------

تو هم با کوفه هم دستي مدينه


نمک خوردي ولي پستي مدينه


کسي بر بازوي زهرا نمي زد


اگر دستم نمي بستي مدينه


شيخ رضا جعفري

------------------------------

 

اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند


اينها كه مرا به گريه انداخته اند


با چادر و چوبه هاي بيت الاحزان


از بغض تو مشعل همگي ساخته اند



---------------


نگاه سرد مردم بود و آتش


صدا بين صدا گم بود و آتش


بجاي تسليت با دسته ي گل


هجوم قوم هيضم بود و آتش


***


گرفتي از مدينه گفتنت را


دريغ از من نمودي ديدنت را


ولي با من بگو ساعت به ساعت


چرا كردي عوض پيراهنت را


***


كمي از غسل زير پيرهن ماند


كمي از خون خشك بر بدن ماند


كفن را در بغل بگرفت و بو كرد


همان طفلي كه آخر بي كفن ماند