شعر مدیر وبلاگ(12)>>>>مرور یک جمعه

 
السلام علیک یا حجه الله فی ارضه



مرور جمعه از صبح با یک طلوع

به سپیدی گراید سحر با یک شروع

سر اغاز یک فصل نو در زندگی

به واقع معنا شود که چیست بندگی؟

دعای ندبه و ندبه در هجر یار

گر نیاید ارزو ها رود بر سر دار

تا نماز  ظهر اماده برای ظهور

شاید این جمعه منت گذارد برای حضور

تا هنگام غروب انتظار مرگ اور است

چون نیاید ادعا ها شرم اور است

تا پایان شب دگر کسی غمگین نیست

از نبودنش بر دلها هرگز غمی سنگین نیست



تخلص : پرهام

اشعار مذهبی/غروب جمعه(115)

 

 

 

 

اين من وَ او بدون شما، ما نمي شود

با تو سكوت، غرق معمّا نمي شود

 با ديده اي كه باز به نامحرمان شده

مي خواستم ببينمت، امّا نمي شود

 اينجا ميانِ مردم نامردِ شهر ما

يك مرد هم براي تو پيدا نمي شود

داريم ادّعا كه گل نرگس علي

با اين همه حبيب كه تنها نمي شود

 امّا ميانِ ذكرِ قنوت و گهِ دعا

يك دست هم براي تو بالا نمي شود

 در بين لحظه ها و مكان ها و يادها

جايي براي بودنتان وا نمي شود

 اينجا تمام بود و شد و هست هايمان

نابود و نيست شد همگي با نمي شود

 اين است حرفِ آخر اين نسل روسياه

وقتي دگر بيا كه حالا نمي شود!

                                              

مجيد لشكري

 

 

 

 

 

ای در گران حضرت عشق

ای شیره جان حضرت عشق 

ای کوکب آستان حیدر

ای ذکر دل و زبان حیدر

تو راحت روح مرتضایی

تندیس نبی گل خدایی

از عطر تو نه فلک معطر

مستانه بوی توست حیدر

تو باغ گل بنفشه زاری

بر دامن خود حسین داری

بر سید عشق نور عینی

تو مادر خوب زینبینی

ای کوثر نور، نور کوثر

ای آینه جمال داور

از همت تو به پا رسالت

از دامن تو بود امامت

هستی شده خلق از برایت

کعبه شده محرم سرایت

وقتی که کند بهانه تو

آید به طواف خانه تو

سر می نهد از وفا به خاکت

یعنی شده است سینه چاکت

هستی به فدای دیدگانت

در می چکد از لب و دهانت

چون پای نهی سحر به محراب

آهنگ تو دل برد ز مهتاب

تا نام حق از لبت ببارد

نور تو به عرش پا گذارد

روشن شود عرش حق ز نورت

آیند ملائکه به طورت

از نور  تو جمله خیره گردند

آیند و به گرد تو بگردند

آنجاست که خالق سماوات

مدح تو بگوید ام سادات

این فاطمه است ای ملائک

عشق همه است ای ملائک

او مال من است و مال احمد

عشق علی و گل محمد

گیرید ز شوق چادرش را

چینید زدیدگان دُرش را

امروز به عشق خو بگیرید

از یاس مدینه بو بگیرید

فردا که همه ز خاک خیزند

از ترس زدیده اشک ریزند

دیدید کسی چو بوی او داشت

یک قطره می از سبوی او داشت

از جانب من کمک دهیدش

از عشق علی نمک دهیدش

با فاطمه هر که بود با ماست

عالم همه اش برای زهراست

                   سید محمد جوادی