اشعار مذهبی/غروب جمعه(111)
ساکن میکده بودم چه کنم رفت ز دست اللهم عجل لولیک الفرج
توبه ام باز شبیه لب پیمانه شکست
عشق تو حفظ شده در دل ما نسل به نسل
به امانت برساندن به ما دست به دست
دست خالی به خدا تا صف محشر نشود
هر که یک دفعه سر راه دو دلدار نشست
من به خود عاشق رویت نشدم دل بکنم
دست حق بر سر زلف تو دل ما را بست
شادم از گریه که مانند تو می گردم من
بهترین نعمت در دو جهان این اشک است
کی فراهم بشود بهر فرج هر چه که نیست
به فدای قدم یار شود هر چه که هست جواد حیدری
ویرانه نه ان است که جمشید بنا کردویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریختویرانه دل ماست که هر جمعه به یادتصد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریختکاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر به ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 19:2 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است