دنیای با حضور تو دنیای دیگریست

روز طلوع سبز تو فردای دیگریست

بوی بهشت می وزد از کوچه باغ ها

خاک زمین بهاری گلهای دیگریست

گلهای مریم از گل نرگس معطّرند

عیس اسیر نام مسیحای دیگریست

دیگر زمان از این  همه تکرار خسته است

تاریخ بی قرار قضایای دیگریست

فردای بی تو آینه دار سیاهی است

فردای با تو نور به معنای دیگریست

با هر غروب جمعه دلم زار می زند

چشم انتظار جمعه زیبای دیگریست

با یادت ای مسافر شب گریه بقیع

در جمکرانم و دل من جای دیگریست










در ميان دشت گلها انتظارت مي كشم
خوشترين اميد دلها انتظارت مي كشم
منتظر بر يوسفم اي مرد شبنم پوش عشق
صبر ايوب زمان من انتظارت مي كشم
بر خلاف هر تبسم غرق اشك است ديده ام
من حقيرم مرد والا انتظارت مي كشم
در نگاه سبز باغ و اين سكوت و بي كسي
دير كردي اي دلارا انتظارت مي كشم

دروغ گفته ام از دوریت شکسته دلم 
ترک نخورده و انگار آهن است دلم
به شوق دیدن رویت نزد به دریا آه
کنار شهوت مردابی اش نشست دلم
میان سینه دلم بی تو مرده سنگ شده
بیا که سخت شبیه لحد شده است دلم
بیا شراب ترین عشق را نصیبم کن
که تا همیشه شود مست مست مست دلم
                                                                                  













ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت











کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج