آتش به جان گلشن طاها فتاده است

غنچه غریب زیر قدم ها فتاده است

کوثر میان شعله آتش فتاده است

 زخمی باد حادثه طوبا فتاده است

بابا میان کوچه دلش پشت در مگر

مادر میان معرکه تنها فتاده است

دست فرشته ها همه از غم به صورت است

نقشی کبود بر رخ زهرا فتاده است

فضه برس به داد که مادرزدست رفت

جای درنگ نیست همین جا فتاده است

بازوی او بگیر و بزن آب بر رخش

از پا به راه یاری بابا فتاده است

بانو نشسته سینه زنان آه می کشد

تا ریسمان به گردن مولا فتاده است







آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام  راه ساحل دریا بگیرد

اقا بیا تا کی دوچشم انتظارم

شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

اقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد







 

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ

وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ‏

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ

سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ

اللهم عجل في فرج مولانا صاحب العصر و الزمان....







کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند


شیعیان را خبر از امدن یار دهند





کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج