شعر مذهبی/غروب جمعه/129
تو که درد آشنای اهل دردی
تو که دست کسی را رد نکردی
بگو حالا که دلهامان شکسته ست
دلت می آید آیا بر نگردی؟
دل ما شد کویر تفته؟ برگرد
خدا را! ای بهار رفته برگرد
تمام جمعه ها را صبر کردیم
اقلا جمعه ی این هفته برگرد
زهجر تو شدم حیران ونالان
شبیه مرغ پر بسته به زندان
ندارم طاقت هجران ودوری
شده پر چوب خط جمعه هامان
شروع قصه با برگشتن تو
کجا ما وکجا برگشتن تو؟
ولی نه،مانده از چشم انتظاری
فقط یک ندبه تا برگشتن تو
به مهر این و آن عادت ندارم
به حرف دیگران عادت ندارم
به سایه سارامنی در شب زخم
به غیر جمکران عادت ندارم
دلم در سینه مالامال درد است
زهجر روی تو دلگیر وسرد است
تمام جمعه ها یابن الحسن گوست
دلم در انتظار راد مرد است
تمام عمر بی لبخند؟... سخت است
به لبخند خودت سوگند ،سخت است
برای دیدنت تا جمعه ی بعد
تحمل می کنم هرچند ،سخت است
نکردی آشکارا خلوتت را
دوباره من غریبم قربتت را
خدا امروز هم در دفتر عشق
موجه کرد گویا غیبتت را
شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه
جهان را گرچه آکندند،
جمعه_
گذشت و باز هم باران نبارید
تحمل تا به کی، تا چند جمعه؟
دلی سبز و تناور داشت گلدان
نگاهی خیره بر در داشت گلدان
دو رکعت ندبه خواند و منتظر شد
نباریدی
ترک برداشت گ ل د ا ن
***
دلم می خواست باران بیشتر بود
حضور تو، حضوری مستمر بود
میان جمله ی «آن مرد آمد»
برای تو ضمیری مستتر بود
دوباره نم نم دلچسب باران
رواج عاشقی بر حسب باران
همین آدینه، با صدها سبد گل
بهاری می رسد بر اسب باران
دلم هر چند بی نام و نشان است
دچار گریه های بی امان است
دلم دلتنگ باران است امشب
سرش بر شانه های جمکران است
بیا باران براى ما بیاور
بهاران را به این صحرا بیاور
عطش داریم، تا کى قطره قطره؟
بیا و با خودت دریا بیاور
***
چرا شب مانده و فردا نمی شه؟
گره از کار دنیا وا نمیشه
سحر شد یار بی همتا نیامد
یگانه منجی دل ها نیامد
نهاد آدینه را موعود دیدار
هزار آدینه رفت امّا نیامد
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است