دو بیتی سروده شده توسط مدیر وبلاگ (3)


اللهم عجل الولیک الفرج 


با سلام خدمت تمام دوستان عزیز
 
این دو بیتی را در روبروی ضریح با صفای امام رضا سرودم 
 
و برای تمام شیعیان امیر المومنین دعا کردم





دخیل پشت ضریح " روح صفا میدهد

به زائر این حرم " خوب بها میدهد

از کرم " دردانه ی زهرا  رضا

 به عاشقان تذکره ی کرب و بلا میدهد



انشاالله مورد پسند امام زمان قرار بگیرد

شعر مذهبی/غروب جمعه/129


تو که درد آشنای اهل دردی

تو که دست کسی را رد نکردی

بگو حالا که دلهامان شکسته ست

دلت می آید آیا بر نگردی؟








دل ما شد کویر تفته؟ برگرد

             خدا را! ای بهار رفته برگرد

تمام جمعه ها را صبر کردیم

          اقلا جمعه ی این هفته برگرد





زهجر تو شدم حیران ونالان

                  شبیه مرغ پر بسته به زندان

ندارم طاقت هجران ودوری

                 شده پر چوب خط جمعه هامان




شروع قصه با برگشتن تو

           کجا ما وکجا برگشتن تو؟

ولی نه،مانده از چشم انتظاری

         فقط یک ندبه تا برگشتن تو




به مهر این و آن عادت ندارم

به حرف دیگران عادت ندارم

به سایه سارامنی در شب زخم

به غیر جمکران عادت ندارم




دلم در سینه مالامال درد است

         زهجر روی تو دلگیر وسرد است

 تمام جمعه ها یابن الحسن گوست

             دلم در انتظار راد مرد است





تمام عمر بی لبخند؟... سخت است

به لبخند خودت سوگند ،سخت است

برای دیدنت تا جمعه ی بعد

تحمل می کنم هرچند ،سخت است




نکردی آشکارا خلوتت را

دوباره من غریبم قربتت را

خدا امروز هم در دفتر عشق

موجه کرد گویا غیبتت را





شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه

جهان را گرچه آکندند،

                             جمعه_

گذشت و باز هم باران نبارید

تحمل تا به کی، تا چند جمعه؟





دلی سبز و تناور داشت گلدان

نگاهی خیره بر در داشت گلدان

دو رکعت ندبه خواند و منتظر شد

نباریدی

               ترک برداشت گ ل د ا ن

***

دلم می خواست باران بیشتر بود

حضور تو، حضوری مستمر بود

میان جمله ی «آن مرد آمد»

برای تو ضمیری مستتر بود





دوباره نم نم دلچسب باران

رواج عاشقی بر حسب باران

همین آدینه، با صدها سبد گل

بهاری می رسد بر اسب باران






دلم هر چند بی نام و نشان است

دچار گریه های بی امان است

دلم دلتنگ باران است امشب

سرش بر شانه های جمکران است







بیا باران براى ما بیاور

بهاران را به این صحرا بیاور

عطش داریم، تا کى قطره قطره؟

بیا و با خودت دریا بیاور

***





چرا شب مانده و فردا نمی شه؟

گره از کار دنیا وا نمیشه


زمین و آسمونو گشتم؛ اما
کسی چون یوسف زهرا(س) نمی شه!




سحر شد یار بی‌ همتا نیامد

یگانه‌ منجی‌ دل ها نیامد

نهاد آدینه‌ را موعود دیدار

هزار آدینه‌ رفت‌ امّا نیامد





تو را امواج دریا می شناسند
تو را شن های صحرا می شناسند
تو را ای منجی دل های عالم
تمام کهکشان ها می شناسند






تو خورشیدی؛ دل بی‌کینه داری
دلی روشن‌تر از آیینه داری

سبدهایی پر از مهر و محبت،
به دستان دلت در سینه‌داری