« علی جان، حلالم کن! »
« علی جان، حلالم کن! »
شود که آیا راستی حضرت فاطمه (علیها السلام) پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد اذیت و ستم قرار گرفت؟ جواب این سؤال با مراجعه به کتب معتبر تاریخ از مورخان شیعه و سنی که وقایع پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به گونهای کاملاً مفصل و با تمام جزئیات آن ضبط کردهاند، مشخص میشود.(1) این کتب به گونهای روشنتر از آفتاب ارائه کردهاند که آن حضرت در تمام مدت عمر کوتاه خود پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیوسته از ظلم و ستمهای متصدیان حکومت در حال شکایت بوده است. اگر یک نگاه گذرا به خطابه آتشین و پر سوز و گداز آن یگانه یادگار رسول خدا در مسجد مدینه و در مجمع عمومی مهاجرین و انصار بیندازیم(2)، میببینیم که رئیس حکومت را چگونه به صحنه محاکمه کشیده و با خطابهای تند و عتاب آمیز، او را مورد سرزنش قرار میدهد. در این هنگام یک سؤال در ذهن نقش میبند. آیا اینگونه سخن گفتن حاکی از آزردگی خاطر از ظلم خلیفه اول و اظهار خشم بر او و هوادارانش نیست؟ در حالیکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: "خشم و رضای فاطمه، سبب خشم و رضای خداست."(3) یعنی آن کسی که مغضوب فاطمه است، مورد غضب خداست و مغضوب خدا حق حاکمیت بر امت اسلامی را ندارد... آن خطابه، کار خود را کرد و همچون صاعقه بر سر خلیفه اول و هوادارانش فرود آمد و افکار عمومی را علیه دستگاه حاکم متشنج ساخت. اما پس از ایراد خطابه در مسجد، وقایع دردناک دیگری پیش آمد و آن ودیعه الهی، بستری شد ... * * * ... امیرالمؤمنین (علیه السلام) احساس کرد که همسرش سخنانی محرمانه دارد و میخواهد اتاق، خلوت باشد. به زنهایی که حاضر بودند، دستور داد از اتاق خارج شوند. آمد و کنار بستر زهرا (علیها السلام) نشست. سر زهرا (علیها السلام) را از روی بالش بلند کرد و به سینهاش چسبانید و فرمود: "عزیزم! بگو، هرچه درد دل داری برای من بگو." عرض کرد: "ای پسر عموی عزیزم! من رفتنی هستم. ساعتی پیش، پدرم را در خواب دیدم، به من فرمود: دخترم! بیا؛ من اشتیاق دیدار تو را دارم. اینک من حرف اولم اینست که آیا در طول این مدتی که با شما بودهام، یک حرف دروغ از من شنیدهاید؟ یک نافرمانی کوچک از من مشاهده کردهاید؟ (یعنی اگر دیده و شنیدهاید، اکنون حلالم کنید.) امیرالمؤمومنین (علیه السلام) از شنیدن این سخن سخت دگرگون شد و اشک از دیدگانش جاری گشت و فرمود: "معاذ الله؛ تو بزرگتر از این بودی که دروغی بر زبانت جاری شود و نافرمانی از تو مشاهده گردد." آنگاه فرمود: "بچه های من(4) خردسالند و بیمادر میشوند. هر مردی احتیاج به زن دارد و بعد از من ازدواج خواهید کرد. از شما میخواهم با "امامه" دختر خواهرم زینب ازدواج کنید که با بچههای من مهربانتر از دیگران است. سپس عرض کرد: "وصیت من اینست که مرا شبانه تجهیز کن، نمیخواهم احدی از اینان که به من ستم کردند، از تجهیزم آگاه گردند. خودت شب غسلم بده و کفن بر من بپوشان و نماز بر من بخوان و شب دفنم کن و پس از دفنم کنار قبرم بنشین و برای من تلاوت قرآن کن." در همان حال که سر بر سینه علی داشت، گفت: "السلام علی جبرئیل، السلام علی رسول الله"؛ و روح از بدن مقدسش به پرواز درآمد و به عالم قدس ارتحال یافت و چراغ خانه علی خاموش شد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) آهسته سرش را روی بالش گذاشت. کودکان بیمادر آمدند و خود را روی پیکر بیروح مادر انداختند. حسن روی سینه مادر افتاده بود و میبوسید و میگفت: "مادر! من حسنم، با من حرف بزن." حسین آمد و پایین پای مادر نشست. پاهای مادر را در بغل گرفته، میبوسید و میگفت: "مادر! من حسین توام، با من حرف بزن؛ نزدیک است جان از بدنم مفارقت کند." صدای شیون از خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بلند شد. ساعات اول شب بود. مردم که از شدت بیماری زهرا (علیها السلام) آگاه بودند، انتظار چنین واقعهای را داشتند و لذا صدای گریه از این خانه به آن خانه منتقل شد و شهر مدینه یکجا تکان خورد و مبدل به عزا خانه شد. به فرموده محدث قمی (ره)، "اهل مدینه یک صدا فریاد کشیدند؛ آن چنان که گویی مدینه میخواهد از جا کنده شود" ...(5) السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ اللهم عجل في فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.... کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند شیعیان را خبر از امدن یار دهند اللهم عجل لولیک الفرج
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است