بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است


 بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی




بعد عمری بخت اگر هم صحبت یارم کند  


 بس که گوید حرف غیر از عمر بیزارم کند






ز اسباب ضیافت ای عزیران چون حباب  


در خانه به جز آب و هوا نیست مرا!




قد خمیده به پیری عصا به دستم داد   


ز کیش عمر همین تیر در کمان دارم !





گدای درگه میخانه ام نه چون حافظ 


 در این خیال که میخانه را اجاره کنم!





مرا گویند بی دردان که دستی زن به دامانش


مرا می بود اگر دستی گریبان پاره میکردم







حافظ هر آن كه عشق نورزيد و وصل خواست


احرام طوف كعبه‌ي دل بي‏وضو ببست






آسودگی  کنج  قفس  کرد  تلافی  


یک چند اگر زحمت پرواز کشیدیم




ای خوشا آن کس که پیش از ما بمرد 

 

خوشتر از او آنکه از مادر نزاد






این جمعه و جمعه های دیگر حرف است 


عشقش  بکشد  سه شنبه  هم  می آید