سياه ترين رويداد تاريخ
واقعه سياه از آن جا آغاز شد كه انصار و مهاجرين در مسجد با ابوبكر بيعت كردند، آن گاه ابوبكر سراغ گروهى را گرفت كه در خانه على(عليه السلام)تحصن كرده و از بيعت با ابوبكر خوددارى نموده بودند. ابوبكر، عمر را به سوى آن ها روانه ساخت; عمر نيز به همراه گروهى به جانب خانه فاطمه(عليها السلام)حركت كرد.
او چون به درب خانه حضرت فاطمه(عليها السلام)رسيد، فرياد زد و آنان را به بيعت با ابوبكر فراخواند; ليكن كسى به او اعتنايى نكرد. او بار ديگر فرياد برآورد وگفت: براى من هيزم بياوريد!قسم به آن كسى كه جان عمر در دست اوست! بايد خارج شويد و بيعت كنيد و گرنه خانه را با اهلش به آتش مى كشم(]). برخى به عمر گفتند: اى ابا حفص! در اين خانه فاطمه است. عمر گفت:اگر چه فاطمه در اين خانه باشد؟!([])
در اين هنگام بزرگ مدافع ولايت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)در حالى كه از هجران پدر غمناك و داغدار بودند، پشت درب خانه آمدند تا شايد آن بى دينان حيا كنند و باز گردند.
حضرت به سر كرده آنان فرمودند: اى پسر خطاب! آيا مى خواهى خانه مرا آتش بزنى؟!
عمر گفت: اين كار من از دين پدر تو محكم تر است.([])
فاطمه زهرا(عليها السلام)در حالى كه مى گريستند، فرمودند:
«پروردگارا ! از فقدان پيامبرِ برگزيده تو و سرتافتن و ستيزه جويى امتش و خوددارى آنان از حقى كه در قرآن براى ما قرار داده اى، به تو شكايت مى كنم. عمر با كمال بى شرمى به آن حضرت(عليها السلام)گفت: فاطمه! اين حرف ها را كنار بگذار! خداوند پيامبرى و خلافت را در خاندان شما جمع نخواهد نمود.([])
بانوى دو عالم(عليها السلام)فرمودند: از خدا نمى هراسى؟ به خانه من هجوم آوردى و مى خواهى وارد آن شوى؟
عمر گفت: مگر آن كه با ابوبكر بيعت كنيد; همان گونه كه امت بيعت كردند.([])
سخنان فاطمه زهرا(عليها السلام)در دل آن دوزخيان اثر نكرد.(
به دستور عمر هيزم ها را اطراف خانه نهادند و خود نيز آتش به دست گرفت ([و فرياد زد: خانه را با اهل آن به آتش بكشيد!([])
فاطمه زهرا(عليها السلام)با صداى بلند فرمودند: «يا اَبَتِ يا رَسُولَ اللّه! ماذا لَقَيْنا بَعْدَكَ مِنْ اِبنِ الخَطّابَ وَ ابنِ اَبي قُحافَة.
اى پدر! اى رسول خدا! پس از تو چه بلاها از عمر و ابوبكر كشيديم.» )
برخى از مردم با شنيدن اين سخنان حضرت به اشتباه بزرگ خود آگاه شدند و بازگشتند و خود را از گرداب هلاكت رهانيدند; ليكن عمر با گروهى همچنان ايستاد([) و درب خانه را به آتش كشيد.([)




درب مى سوخت و دود فضاى خانه را فراگرفته بود;([]) قنفذ مى خواست درب نيم سوخته را باز كند;([)اما با مقاومت ريحانه نبى، فاطمه زهرا(عليها السلام)مواجه شد. عمر تازيانه را از دست قنفذ گرفت و بر بازوان فاطمه(عليها السلام)مى زد; سپس با لگد بر درب خانه كوبيد و درب نيم سوخته را شكست. حضرت را بين در و ديوار قرار دادند و در اثر فشار درب فرزندش محسن(عليه السلام)سقط شد.]) در اين هنگام مهاجمان به خانه على(عليه السلام)هجوم بردند و ايشان را به زور براى بيعت گرفتن از خانه خارج نمودند. امام صادق(عليه السلام)در اين باره مى فرمايد: «به خدا سوگند على(عليه السلام)بيعت نكرد تا وقتى كه ديد دود آتش داخل خانه اش شده است.»([
آرى! عمر خانه اى را به آتش كشيد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)درباره اش در جواب ابوبكر كه پرسيد آيا خانه على و فاطمه(عليها السلام) از جمله همان خانه هايى است كه در آيه (فِي بُيُوت أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ...)([27])به آن اشاره شده است؟ فرمودند: «خانه آن ها از برترين آنهاست.([)»
خانه اى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نُه ماه پى درپى بر آستانش به احترام مى ايستادند و قبل از هر پنج وعده نماز اين آيه را تلاوت مى فرمودند: (إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً))
او درِ خانه اى را به آتش كشيد كه در آن خانه سرور زنان جهان و سيده بانوان اهل بهشت([و سيد جوانان اهل بهشت حسن و حسين(عليهما السلام حضور داشتند.
او بر بازوان كسى تازيانه زد; كه پيامبر دستان مباركش را مى بوسيد و مى فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر كسى او را بيازارد مرا آزرده است ويا مى فرمودند: من بوى بهشت را از فاطمه استشمام مى كنم».(
و او طبق نص آيات قرآن كريم كه آزاردهندگان پيامبر را در دنيا و آخرت لعنت مى كند، مشمول لعن ابدى در دنيا و آخرت است.
(إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً)([
حضرت محسن"ع" اولین فرزند شهید امیرالمومنین"ع"
امام صادق"ع":
خدای عزوجل در شب معراج پس از آنکه به مصیبتهای فاطمه"س" و کتک خوردن در حال بارداری و سقط جنین و علت شهادت آن بانو اشاره می کند، به پیامبرش می فرماید: اولین جنایتی که در دادگاه عدل قیامت بررسی می گردد، کشته شدن محسن فرزند علی"ع" است.
امیرالمومنین"ع":
برای فرزندان خود پیش از ولادت نامی برگزینید. اگر از شما فرزندی سقط گردید و نامی برای او ننهاده باشید روز قامت بر شما اعتراض کرده و می گوید: پدر چرا برای من نامی نگذاشتی؟ و پیامبر خدا نام محسن را قبل از ولادتش انتخاب نمود.
شیخ صدوق:
پیامبر"ص" فرمودند: ای علی تو را گنجی در بهشت است که مالک همه ی آن باشی.
برخی از بزرگان ما بر این باورند که منظور از این گنج، فرزند آن حضرت، محسن"ع" است.
امیرالمومنین"ع":
محسن نزد جدش رسول خدا"ص" رفته و به او شکایت خواهد نمود.
در عالم أظله که در چهره ی نور، طرف راست عرش بودیم، پیامبر رخداد امروز را به محسن و من و فاطمه و حسن و حسین"ع" خبر داد.
امام صادق"ع":
هنگامی که امام زمان"عج" ظهور نموده و به شهر مدینه آید جنازه ی عمر و قنفذ را از قبر بیرون کشیده و به فرمان الهی آنان را زنده خواهد کرد. او پیش از قصاص آنان جنایتهایی را که مرتکب شده اند یادآور خواهد شد. از آن جمله: به آتش کشیدن خانه ی امیرالمومنین"ع" به منظور سوزاندن آن عزیزان و نیز زدن تازیانه بر دستان فاطمه"س" و ضربه ای که محسن"ع" را ساقط کرد.
و روشن مباد آن چشم که هنگام ذکر این واقعه نگرید.
امام صادق"ع":
هیچ روزی مانند ان روز نخواهد شد که مصیبتهای کربلا روی داد. اگرچه روز سقیفه و آن روز که خانه ی امیرالمومنین"ع" و فاطمه"س" را آتش زدند... و شهادت محسن"ع" عظیم تر و ناگوارتر و تلخ تر است.
امام صادق"ع":
آنگاه که قیامت برپا می شود منادی از عرش از سوی پروردگار به پیامبر"ص" خطاب می کند:... نیکو جنینی است جنین تو که او محسن"ع" است.
سال روز هجوم به خانه ی وحی و ولایت توسط
عمربن
الخطاب
(لعن الله
علیه)
را به پیشگاه امام زمان تسلیت عرض میکنیم
اللهم العن عمر ثم ابابکر و عمر ثم عثمان و عمر
شادی دل یوسف زهرا صلوات
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:52 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است