طرفداری شیخ کاظم اذری از اهل بیت
ای طرفدار احمد و حیدر
گوش کن قصه ای سرور آور
قصّه ی شیخ کاظم اُزری
شاعر اهل بیت پیغمبر
او که دائم به عشق سر میکرد
مدح آل پیامبر میکرد
در دکّان سُنّی ای هر روز
لعن پیوسته بر عُمَر میکرد
تا یکی روز، آن مُرید عمر
شُرطه را کرد از قضیّه خبر
شُرطه هاپشت پرده گشته نهان
تا بر این ماجرا کنند نظر
شیخ را شب به عالَم رؤیا
کرد آگاه حضرت زهرا
گفتش:ای دوستار آل رسول
حرف خود را عوض نما فردا
صبح،اُزری به شوق و وَجد تمام
نزد سُنّی رسید و کرد سلام
بعد ازآن گفت:ای رفیق عزیز
طلب بنده را نما إکرام!
گفت سُنّی به حیرت بسیار
ای به من داده روزها آزار
ازچه حرفت عوض شده امروز
حرف هرروز را نما تکرار
گفت:هرروز بوده این کارم
طالب آن هزار دینارم
من طلب کردم از تو پولم را
لیک دادی تو فُحش بسیارم
شُرطه ها چون زدند پَرده کنار
گفتنش ای دروغگوی مکّار
میکنی مکر و میزنی تهمت؟
میدهی فُحش و میخوری دینار؟!
سُنّی ی بی نوای پاچه گَشاد
آبرویی که داشت،رفت بر باد
گشت محکوم پیش حاکم شهر
با کتک پول شیخ را پس داد
صبح فردا رسید و بار دگر
شیخ آن کار را گرفت از سر
رفت پیش و به گوش سُنّی گفت :
یا حَبیبی، انم به ریش عُمَر!
گفت سَنّی که نیست تردیدم
آنچه نشنیده بوده ام، دیدم
گر تو یک بار بر عمر ریدی
من صد و شصت مرتبه ریدم
شیخ چون خواب خود حکایت کرد
سُنّی اقرار بر ولایت کرد
جان میثم فدای اُزری باد
که چنین از علی حمایت کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 18:5 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است