من گریه می ریزم به پای جاده ات تا 


آئینه کاری کرده باشم مقدمت را



آقا صدای پای سبز مرکب توست


تنها جواب این همه می آید آیا 



آقا نماز جمعه این هفته با تو       


پای برهنه آمدن تا کوفه با ما    






امروز نیا امیرمان می آید 



فردا نیا وزیرمان می آید 



داریم حساب می کنیم آقا جان 


از آمدنت چه گیرمان می آید






یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتید



خانه مادری ما همه بیت ازهرا ست



یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد



مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست 







تو حاضری  و منم غایب از رسیدنها



دعا کنی  تو برایم  ظهور خواهم کرد






هرگز نشود سائل درگه تو نومید  


چون کار تو ای رحمت حق دل شکنی نیست

 

تو یوسف طاهایی و در شرح غم تو   

     

از گفته (ما اوذی) بهتر سخنی نیست




ای یار زمن  طاقت ایوب چه جویی؟


پایاب شکیبیم دگر از دست برون است


در جام من این باده ی گلرنگ نبینید


از حال دل زار بپرسید که خون است






اللهم عج الولیک الفرج