يونس عن عبد الواحد بن أيمن المخزومي قال نا أبو نجيح أبو عبد الله بن أبي نجيح قال أهدى لرسول الله صلى الله عليه وسلم جزور أو لحم فأخذ عظما منها فتناوله الرسول بيده فقال له اذهب به إلى فلانة فقالت له عائشة لم غمرت يدك فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم ان خديجة أوصتني بها فغارتعائشة وقالت لكأنه ليس في الأرض امرأة الا خديجة؟

فقام رسول الله صلى الله عليه وسلم مغضبا فلبث ما شاء الله ثم رجع فاذا أم رومان فقالت يا رسول الله ما لك ولعائشة انها حدث وأنت أحق من تجاوز عنها فأخذ بشدق عائشة وقال ألست القائلة كأنما ليس على الأرض امرأة الا خديجة والله لقد آمنت بي اذ كفر قومك ورزقت مني الولد وحرمتموه.


أبونجيح مي‌گويد: براي رسول خدا (ص) گوسفندي براي ذبح و يا گوشتي هديه آوردند، آن حضرت قسمتي از آن را گرفت و با دستش تكه تكه كرد و فرمد: آن را براي فلاني ببر، عائشه گفت: چرا اين قدر احسان مي‌كني؟ رسول خدا فرمود: خديجه سفارش او را كرده بود. عائشه حسادتش برانگيخته شد و گفت: انگار كه در زمين زني غير از خديجه نيست ، رسول خدا (ص) با حالت خشم از جا برخواست، مدتي صبر كرد و سپس برگشت. ام رومان (مادر عائشه) به رسول خدا فرمود: چه كار داري به عائشه، او كوچك است و تو سزاوارتر هستي كه از گناه او بگذري، رسول خدا دهان عائشه را گرفت و فرمود: آيا تو نبودي كه گفتي انگار زني در زمين غير از خديجه نيست؟ سوگند به خدا كه او به ايمان آورد در آن هنگام كه قوم تو كافر بودند، خداوند از او به من فرزند داد؛ در حالي كه شما مرا محروم كرديد.


رجوع کنید به :

سيرة ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازي) ،ج 5   ص 228، ح332، تحقيق : محمد حميد الله ، ناشر : معهد الدراسات والأبحاث للتعريف ؛

 السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون،  ج 3   ص 401، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.







کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید



یوسف زهرا !



گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عج الولیک الفرج