اشعار مذهبی(48)(غروب جمعه)
زچشمم دُر فشاندم تا بيايي
به راهت گل نشاندم تا بيايي
به شوق ديدنت هر صبح جمعه
دعاي ندبه خواندم تا بيايي
اي کاش جمال ماه او مي ديدم
عالم همه سربه راه او مي ديدم
اي کاش نمي مردم و در روز ظهور
خود را يکي از سپاه او مي ديدم
اللهم عجل لولیک الفرج
بايد از خويش بپرسيم چرا حجت حق
خيمه را امن تر از خانه ما مي داند؟!
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
دلي دارم که رسواي جهان است
گرفتار بتي ابرو کمان است
نگاهم سوي طاووسي بهشتي است
که نامش مهدي صاحب الزمان(عج)است
گمان کنم که زمانش رسيده برگردي
به ساحت شب قدر اي سپيده برگردي
هزار بيت فرج نذر مي کنم شايد
به دفتر غزلم اي قصيده برگردي
هزار جمعه رسيد , نگار ما نرسيد
هنوز وعده ديدار يار ما نرسيد
نواي قلب و دل بي قرار ما اين است
دواي دل بي قرار ما نرسيد
اللهم عجل لولیک الفرج
بايد از خويش بپرسيم چرا حجت حق
خيمه را امن تر از خانه ما مي داند؟!
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است