جان را مپرس با غم هجران چه مي‌کند

با تيغ تيز پيکر عريان چه مي‌کند

مستانة غمت مِي جنت نمي‌خورد


 سرگشتة تو با سر و سامان چه مي‌کند

 

بوديم خاک و با نگهت کيميا شديم

بنگر به ذره، مهر درخشان چه مي‌کند
 

از ابر لطف توست که سرسبز مانده‌ايم

در اين کوير تَف‌زده، باران چه مي‌کند
 

ما را که ديد بر سر کويش به خنده گفت

بيمار ره نبرده به درمان چه مي‌کند
 

اي صد بهار از تو شکوفا بيا بيا

باد خزان ببين به گلستان چه مي‌کند
 

پرسيده‌اي که دوست ز دشمن چه مي‌کشد

هيچ آگهي فراق تو با جان چه مي‌کند
 

اي منتظر بيا و نظر کن که داغ هجر

با لاله‌هاي سوخته دامان چه مي‌کند
 

در حسرت تو دربدري شد نصيب خضر

ورنه به سير کوه و بيابان چه مي‌کند
 

دست نياز به‌سوي تو دارد وگرنه نوح


با زورق شکسته به طوفان چه مي‌کند








کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند


شیعیان را خبر از امدن یار دهند





کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج