اشعار مذهبی(69)(فاطمیه)
از سوز سحر نیست مرا حظّ و نصیبی
بیمار من عمریست به دنبال طبیبی
جانا عوض این همه دوری و ملامت
گهگاه سراغی ز دل افکار غریبی
هر لحظه که از ساحت قدس تو شوم دور
افتد به دلم فتنه و آشوب عجیبی
این بار اگر رفتی ازین خانه مبادا
با آمدنی باز دلم را بفریبی
یا دار بنا کن که هوادار تو هستم
یا همچو مسیحم بنما نقش صلیبی
از فرصت رفته نتوان چشم بپوشید
بگذشت دمی با تو گاهی به رقیبی
باشد که سرانجام به پایت فتدم سر
اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟! كه به زير پر و بال ست ز محنت، سر تو! اى بهارى كه شد از فيض تو، هستى خرّم گشته پژمرده چو پاييز چرا منظر تو؟! ترجمان غم پنهانى و رنجورى توست اين همه گريه اطفال تو بر بستر تو سبب رنج و دواى تو ز من مى طلبند پرسش انگيزْ نگاه پسر و دختر تو چهره از من ز چه پنهان كنى اى دخت
رسول؟! عليّم من، پسرِ عمّ تو و همسر تو! واى از آن لحظه و آن منظره طاقت سوز ديدن ميخ در و غرقه به خون پيكر تو درد دل هاى تو با جسم تو شد دفن به خاك سوخت جان على از قصّه دردآور تو (تعجّبى همدانى «آواره»)
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ اللهم عجل في فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.... کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند شیعیان را خبر از امدن یار دهند اللهم عجل لولیک الفرج
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است