ای آشنای غربت جمعه ظهور کن

یک مرتبه زکوچه ما هم عبور کن

حک شد به روی بال  قنوت نمازمان

این خواهش قدیمی آقا ظهور کن

چشم انتظار قایق صیاد مانده ام

محض خدا بیا و مرا صید تور کن

من را که دور ماندهام از خاک کربلا

اقا بیا و همسفر بال نور کن

یک شب بیا میان حسینیه عزا

یادی زروضه های کنار تنور کن






پدر زخم زبان بسیار خوردم

کتک از خصم بد کردار خوردم

میان کوچه های شهر،سیلی

همه از دشمن هم از دیوار خوردم

پدر زهرای تو حاجت روا شد

ببین مزد رسالت ون ادا شد

ببین باز و دست و سینه من

بلا گردان جان مرتضی شد











 

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ

وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ‏

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ

سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ

اللهم عجل في فرج مولانا صاحب العصر و الزمان....







کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند


شیعیان را خبر از امدن یار دهند





کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج