اشعار مذهبی(82)(فاطمیه)(غروب جمعه)
یا ای یوسف زهرا گره بگشا ز کار ما*
*که از وصلت رسد جانا به پایان انتظار ما
بیا تا یوسف کنعان شود همچون زلیخایت*
*فدای روی زیبایت که برد از دل قرار ما
خزان بی تو بودن را کجا تاب آورم ای گل*
*بیا تا با نسیم تو رسد از ره بهار ما
به شام دوریت یارا غم هجرت کشد ما را
**بتاب ای ماه دل آرا در این شبهای تار ما
شده قلب همه یاران اسیر رشته هجران*
*به یاری گرفتاران بیا ای تک سوار ما
سوارانی روانندو به پاها سلسله دارند**
مگر جانا نمیبینی به نیزه راس یار ما
بیا ذکر مصیبت کن ز جای پای سرخ گل**
به اشک خون بده شرمی ز یار سربدار ما
نه چون پروانه ام كز سوز غم بال و پرم سوزد
من آن شمعم كه از شب تا سحر پا تا سرم سوزد
همان بهتر نگردد هيچ كس نزديك اين بستر
كه دانم هر كسى آيد كنار بسترم، سوزد
گذارد دست خود بر سينه سوزان من زينب
ولى من بيم آن دارم كه دست دخترم سوزد
مگير اى رهبر مظلوم! زانو در بغل ديگر
كه اين ديدار طاقت سوز، جان و پيكرم سوزد
نه تنها چشم عين اللَّه، سراپاى على گريد
چو از من مى كند پنهان، به نوع ديگرم سوزد
چنان چيدند امّت نارسيده ميوه دل را
كه هرگه مى كنم يادش، ز غم برگ و برم سوزد
کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند
شیعیان را خبر از امدن یار دهند
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
اللهم عجل لولیک الفرج
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است