ای قبله ی نمازگذاران آسمان 

ای خلق عالمت به سر سفره مهمان 

هجر تو کرده قامت اسلام را کمان 

الغوث یا بن فاطمه الغوث الامان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

 

ای روح دین حقیقت ایمان بیا بیا 

ای جان جان و مصلح کل جهان بیا 

تنها دمید عترت و قرآن بیا بیا 

خورشید تا به کی به پس ابرها نهان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 


ای غائب از نگاه و چراغ دل همه 

داغ فراغ تو شده داغ دل همه 

گل کرده این شراره به باغ دل همه 

آه از جگر بر آمده آتش گرفته جان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 


ای پر ز اشک چشم تو صحرا بیابیا 

ای سینه سوز ناله زهرای بیا بیا 

ای آرزوی زینب کبرا بیا بیا 

تا چند سرو قامت دخت علی کمان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان> 


<مولا کنار چاه صدا می زند تو را 

زهرا به سوز و آه صدا می زند تو را 

زینب به قتلگاه صدا می زند تو را 

زخم عزیز فاطمه گوید به مرزبان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

 

از قلب داغدیده ندا می رسد بیا 

از ناله ی کشیده ندا می رسد بیا 

از حنجر بریده ندا می رسد بیا 

ای داغدار لعل لب و چوب خیزران 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

 

تا کی ز دیده اشک نشانیم سیدی 

تا کی در انتظار بمانیم سیدی 

تا کی دعای ندبه بخوانیم سیدی 

تا کی سر بریده ی جد تو بر سنان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 


یاران دعا کنید که دلدار می رسد 

خورشید از درون شب تار می رسد 

صبح ظهور و وصل رخ یار می رسد 

میثم بریز اشک و دعای فرجی بخوان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان














اى كه به بحر شرف گوهر يكتا تويى
آئينه حسن حق ز سر تا پا توئى
گفت ولى خدا، ام ابيها تويى
اختر برج حيا زهره ‏ى زهرا تويى
طاهره و عالمه، بتول عذرا تويى
بضعه ى خير الورى، فاطمه يا فاطمه
در آسمان عفاف ماه بلند اخترى
بانوى عظماى دين، حبيبه ى داورى
مليكه‏ ى ملك حق، شفيعه ‏ى محشرى
به يازده رهبر دين خدا مادرى
حقيقت هل اتى فضيلت كوثرى
شكوفه ي طاوها فاطمه يا فاطمه
اى به سپهر وجود نيّر تابان جود
عالمه‏ اى جز تو نيست به راز غيب و شهود
خلقت هستى بود تو را طفيل وجود
ملك به خاك درت نهاده سر بر سجود
از همه كائنات بر تو سلام و درود
در همه صبح و مسا، فاطمه يا فاطمه
تاج سر بوالبشر، خاك سر كوى تو
مشام خير البشر معطر از بوى تو
ديده‏ ى لا هويتان در همه دم سوى تو
جمله سماواتيان گشته ثناگوى تو
چشم و دل مرتضى منور از روى تو
فروغ شمس الضحى فاطمه يا فاطمه
خادمه ي درگهت به رتبه چون مريم است
مرتبه فضه ات نه خود ز سارا كم است
زنده ز انفاس تو بسى مسيحا دم است
گداى كوى تو نه به فكر بيش و كم است
غرق نشاط است و فارغ  ز غم عالم است
اى همه هستى ما فاطمه يا فاطمه
رفتی و تنی سوخته از تب بردی
آرام مرا به جان زینب بردی  
با آمدنت به خانه ام فاطمه جان
نه سال صفا دادی و یک شب بردی 
دریغا رخت غم شد در بر من  
شده خاک مصیبت بر سر من  
الهی بشکند دستی که از کین 
 زده سیلی به روی مادر من
















کاش این فاطمیه وعده ی دیدار دهند


شیعیان را خبر از امدن یار دهند





کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج