اشعار مذهبی/غروب جمعه(94)/فاطمیه
از بهرِ شیعه بی شکیبی
تو صاحبِ دلهای زارِ بی حبیبی ـ بی حبیبی
مهدی تو غمها را طبیبی
اما خودت همواره تنها و غریبی ـ وای غریبی
خون کردهام قلب تو را من ـ با گناهم (2)
اما فقط گوشم خمارِ ـ یک نگاهم (2)
* * *
شاهنشه خیمه نشینم
عمری ز هجرِ روی ماهت دل غمینم ـ دل غمینم
ای دلربای مه جبینم
ترسم بمیرم من ظهورت را نبینم ـ ظهورت را نبینم
خوردم قسم یار تو باشم ـ تا قیامت (2)
هر روز و شب زارِ تو باشم ـ تا قیامت (2)
نماز و رکوع
چه میشد؟ گر مرا با غربت خود آشنا میکرد
چه میشد سفرهاش گر، گل برای غنچه وا میکرد
چرا میکرد دور از چار طفلش بستر خود را
گل از چه خویش را از غنچههای خود جدا میکرد
اگر از گریهاش همسایگان را شکوه بر لب بود
دل شبها نمیزد پلک و آنان را دعا میکرد
به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش
ولی مادر مگر دامان حیدر را رها میکرد
هم از سینه هم از بازوش خون میرفت در آن روز
ولیکن میدوید و باز بابم را صدا میکرد
نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار
ولی زان پس رکوع خود میان کوچهها میکرد
مرا میبرد و دست او به روی شانهی من بود
قد دختر، کنار مادرش کار عصا میکرد
کاش در یکی از جمعه های فاطمیه
اید ندای انالمهدی ز کعبه
کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر
به ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 19:25 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است