طواف روي مهت منتها دعاي من است

قرار کوي رهت شرح ادعاي من است

نمي‌روم ز سر کوي بي‌کرانه تو

که اين مسير عبور تو دلرباي من است

بيا و يک قدمي با دلم بشو همگام

که با تو درد دلم بين ناله‌هاي من است

نه سعي مروه و سعي صفاي مي خواهم

تلاش در ره تو مروه و صفاي من است

به خون دل بکنم شستشو سر و رويم

ذبيح عشقم و کوي وفا مناي من است

همينکه با تو شريکم به هر غم و شادي

دليل و حجت و برهان اين وفاي من است

بيابيا که ز هجر تو سوختم به خدا

به مدّعاي دلم شاهدم خداي من است

به عالمي نفروشم غلامي درِ تو

دوام خدمت تو بهترين جزاي من است

تعصبي که به حب تو دارم از ايمان

تمام هستي و سرمايه ولاي من است

به عشق اينکه زماني شوم کفن‌پوشت

شبانه روز به درگاه حق دعاي من است 













عاقبت کی سر شود اين انتظار؟ 
 بر دل شوريده باز آيد قرار
در فراقش باغ دل همچون خزان 
 لاله ها چون لاله های داغدار
شکوه سازم از غم هجران او 
 يا ز دست روزگار کج مدار
ديده را گفتم که اندر هجر او 
مثل باران بهاری خون ببار
کی شب هجران من آخر شود 
 تا ببينيم روی خورشيد نگار؟
آمد اين پاسخ، مگر تنها تويی 
 در هوای ديدنش چشم انتظار؟










ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت











کاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر

 به  ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید





یوسف زهرا !

گذشت سن حضورت ز سن نوح

ولی...

شمار مردم کشتی نکرد تغییری!




اللهم عجل لولیک الفرج