اشعار مذهبی/غروب جمعه(103)
ديـده اي نيــست نبينـــد رخ زيبــاي تـــو را
نيست گوشي كـــه هـــمي نشنود آواي تو را
هـيـچ دستــي نشـود جز بر خـــوان تــو دراز
كــس نجويد به جهــان جــز اثر پاي تـــو را
رهــرو عشقــم و از خرقــه و مسنــد بـي زار
بـه دو عــالــم ندهــم روي دل آراي تـــو را
قـــامت ســرو قدان را بـه پشيـــزي نخـــرد
آنگــه در خواب بيــند قــــد رعنــــاي تو را
بكجــا روي نمايــد كــته تو اش قبلــه نه اي
آنكه جويــد بحـــرم منــزل ومــاواي تـــو را
همه جا منزل عشق است كه يارم همه جاست
كــور دل آنــكه نيابـد به جهــان جاي تــو را
باكــه گويم كـه نديده است و نبيند به جهــان
جــز خم ابــرو و جز زلــف چليــــپاي تــــورا
دكّـــه ي علـــم وخرد بست در عشـق گشود
آنــكه مي داشت بـه سر علت سوداي تـو را
بشكنــم اين قلــم و پاره كنـــم ايـن دفتــر
نتــوان شــرح كنــم جلـــوه ي والاي تــو را
دیده بیدار من دیده بیدار تو
عمر گذشت و نشد فرصت دیدار تو
در به درم ای طبیب چاره دردم بجوی
هست فقط دست تو داروی بیمار تو
روز به شب، شب به روز،طی کنم اما هنوز
نیست مرا حظی از جلوه رخسار تو
طبع بلندت منیع جاه و جلالت رفیع
دیده مدهوش عقل در عجب از کار تو
نامه سیه دل خراب وای ز روز حساب
گو چه دهد در جواب،عبد گنهکار تو
ره به سما می بری بوی خدا می دهی
یاس فرح بخش من ای گل و من خار تو
کم بنشین با رقیب این عمل از تو عجیب
منفعلم گر چه از رحمت سرشار تو
کوی تو دارالشفا خواجه مُلک وفا
هر چه کنی حکم کن این تو و دادار تو
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
اللهم عجل لولیک الفرج
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است