اشعار مذهبی/غروب جمعه(108)
ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن آهی در این بساط به غیر از امید نیست یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی این کودک فراری خود را قبول کن رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم! مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن اللهم عجل لولیک الفرج
ویرانه نه ان است که جمشید بنا کردویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریختویرانه دل ماست که هر جمعه به یادتصد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریختکاربر گرامی جهت یافتن مطالب مورد نظر به ارشیو موضوعی وبلاگ مراجعه نمایید
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:58 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است