قصه ی فتنه ی بعد از رسول(1)
کسانی که مایل به دریافت و ارسال
اس ام اس های مهدویت در غروب های جمعه
هستند میتوانند شماره ی خود را به صورت
خصوصی در قسمت نظرات قرار دهند تا
در غروب جمعه ها اس ام اس مهدویت
دریافت کنند
همچنین دوستان سعی نماییند
ایمیل خود را نیز در بخش نظرات قرار دهند
یا علی
به امید ظهور منتقم فاطمه الزهرا(س)
باز اسرار نهان در جوشش است ... باز این داغ دلم در سوزش است
باز اندوه درون سر باز کرد ... باز اسرار مگو ابراز کرد
روح پیغمبر زتن پرواز کرد ... رخت بربست و سفر آغاز کرد
اُستُن حنانه نالیدن گرفت ... منبر و محراب لرزیدن گرفت
اُستُن توبه به پیچ و تاب بود... ماتم محبوبِ شیخ و شاب بود
شهر پُر خاکسترِ اندوه شد ... بارِغم بردوش دل ها کوه شد
شب در این ماتم گریبان می درید ... اشک بر رخسار گیتی می دوید
بال و پر های ملائک خسته بود ... وحی بر روی زمین در بسته بود
بغض می ترکید در نای بلال ... شد گلوگیر آن غم و رنج و ملال
مغربِ خورشیدِ عالم تاب بود ... ماه از هجران او بی تاب بود
فصل مرگ آن همه عزّت رسید ... موسم تنهایی عترت رسید
چشم ها ناباورانه می گریست ... شهر بر این اهل خانه می گریست
موسی یثرب به سوی طور رفت ... رفت و از امت فروغ نور رفت
جغد شوم جاهلیت بازگشت ... عصر ظلمت بار نو آغاز گشت
مِهر خُفت و نور رفت و شب رسید ... فتنه شد بیدار و خفّاشک پرید
شب پرستان باز در گردش شدند ... کینه توزان باز در جنبش شدند
شب چه تاریک و بسی دیجور بود ... مرتضی مشغول غسل نور بود
پیکر پاک نبی را شست او ... اشک ریزان زیر لب می گفت او :
" یارسول الله وداعت مشکل است ... پای صبرم از فراغت در گل است
ای زبان حق چرا لب بسته ای ؟ ... ای تو رکن من چرا بشکسته ای ؟
بی تو من بی یارو یاور گشته ام ... روبرو با امتی سرگشته ام
يا رسول الله برايم كن دعا ... سر بلند آیم برون زین ابتلا "
تا تن آن پاک را تطهیر کرد ... فتنه ی کل شهر را تسخیر کرد !
باز شیطان وعده اش تصدیق کرد ... بت پرستی را زنو تشویق کرد
سامری گوساله را پروار کرد ... تا که روزی ، دو شدش بس کار کرد
سجده ، اول خود بر او بسیار کرد ... نصب او را بر سر بازار کرد
باز توحید ایده ای بیگانه شد ... باز مسجد مرکز بتخانه شد
قصه این فتنه گر خواهی بگو ... تا بگویم شرح این راز مگو
================================
سالها ابلیس خواب خوش ندید ... انتظار یک چنین روزی کشید
شد سقیفه بهترین کاشانه اش ... شرک آلوده ترین بتخانه اش
باز غوغای قبائل در گرفت ... جاهلیت را عرب از سر گرفت
آن وصیت ها و عهد مصطفی ... بر امامت بر ولایت بر وفا
بر خلافت بر وصایت بر ولا ... بر اخوت بر صداقت بر صفا
آن سفارش ها همه از یاد رفت ... آن برادر خواندگی بر باد رفت
عقده های بسته نا گه باز شد ... حقد ها و کینه ها ابراز شد
زیر سقفی شوم و تاریک و سیاه ... دور از کانون مِهر و نور ماه
در میان جار و جنجالی عجیب ... اندر آن دعوای تزویر و فریب
شیخ خزرج شد لگدکوب ستم ... اوس هم بی سعد پاشیده ز هم
حقه بازی ، رأی مزدوران خرید ... جامه ی ایمان ایشان را درید
دست شیطان دست شومی را فشرد ... سرنوشت امتی بر او سپرد
روی مه را پرده ی ظلمت گرفت ... زاغ از بهر زغن بیعت گرفت
لات و عزّی شان اگر نابود شد ... لاتی آوردند و او معبود شد!
عصر وحشت دوره ی بیداد شد ... تیز ، نیش غول استبداد شد
حاملان کودتا ، غداره ها ... ریخته در شهر باقداره ها
بهر اخذ رأی مردم آمدند ... همچو مار و گرگ و کژدم آمدند
مومن بی باک کارش زار بود ... دشنه حرف اول غدار بود
مردها نامرد و بی بازو شدند ... پست ها از ترس در پستو شدند
این یکی خوابید و آن یک گشته کور ... این یکی با زیور و آن یک به زور
هر که سرکش بود او هم رام شد ... شهر کم کم ساکت و آرام شد
شهر بود و بار سنگین سکوت ... شهر بود و عار ننگین سکوت !!
یوسف زهرا !
گذشت سن حضورت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کشتی نکرد تغییری!
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است