من بودم باب هل اتي را بستند


امكان رسيدن به خدا را بستند


اي كاش بميرم كه خجالت زده ام


من بودم و دست مرتضي را بستند


***

عمريست رهين منت زهرائيم


مشهور شده به عزت زهرائيم


مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد


ماپير غلام حضرت زهرائيم


***

ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم


مامور براي خدمت زهرائيم


روزي كه تمام خلق حيران هستند


ما منتظر شفاعت زهرائيم


***


يتيمان جز دو چشم تر ندارند


به غير از خاک غم بر سر ندارند


چو مادر مرده ها بايد فغان کرد


که طفلان علي مادر ندارند