غروب جمعه 133/فاطمیه
کاش بودم شبيه آيينه
بازدارد، هواي شبگردى
از شراب غمت بنوشانم
آه از آن دم که شعله ور گردد
رفته اي و به شوق آمدنت
ساده و بي ريا و بي کينه
دلم اين خرقه پوش پشمينه
جرعه اي اعتقاد ديرينه
کوه آتشفشان اين سينه
مى شمارم هنوز، آدينه
چه خوش است من بميرم به ره ولاى مهدى!
همه نقد ِ هستى خود، بدهم به صاحب جان
چه كنم چه چاره سازم كه دل ِ رميده ى من
نه هواى كعبه دارم، نه صفا ومروه خواهم
من دل شكسته هر دم، به اميد در نشستم
دل من تپد به سينه، به اميد روزگارى
به گداييش (فصيحى)، همه فخر مى فروشم
سروجان بها ندارد كه كنم فداى مهدى
كه يكى دقيقه بينم رخ دلگشاى مهدى
نكند هواى ديگر به جز از هواى مهدى
كه ندارد اين مكان ها به خدا صفاى مهدى
كه مگر عيان ببينم، قد دلرباى مهدى
(كه گذشت گاه محنت)، شنوم ز ناى مهدى
كه ز پادشاست برتر به جهان، گداى مهدى
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 17:11 توسط منتظران منتقم الزهرا(س)
|
این وب سایت جهت ترویج مذهب حق تشیع و شناساندن اهل بیت واقعی به حقیقت جویان و مذهبی شعر های مذهبی وجود امده است